تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠

طغيان تركان بغداد عليه بساسيرى

پيش از اين ، از اختلافى كه ميان بساسيرى ، و رئيس الرؤسا پا گرفته بود سخن گفتيم . در سال 447 ، اين اختلاف عميق‌تر شد . در جانب شرقى ميان مردم آتش فتنه افروخته گرديد . جماعتى از اهل سنت ، خواستار امر به معروف و نهى از منكر شدند . اينان در ديوان اجتماع كردند ، تا آنان را اجازت امر به معروف و نهى از منكر دهند . چون اجازت يافتند ، به يكى از كشتىهاى بساسيرى كه به واسط روان بود ، تعرض كردند . در آن كشتى خم‌هاى شراب يافتند . آنها را نزد ديوانيانى كه به آنان اجازت امر معروف و نهى از منكر داده بودند ، آوردند و خواستند تا آنها را بشكنند ، و بشكستند . بساسيرى خشمگين شد ، و اين امر را به رئيس الرؤسا نسبت داد . بساسيرى از فقها فتوى خواست . فقهاى حنفى فتوى دادند كه تصرف كشتى و شكستن خم‌ها تعدى و تجاوز بوده ، [ زيرا آن شراب‌ها ملك مردى نصرانى بوده است . ] از آن پس ، رئيس الرؤسا ، به اذن سراى خلافت جاسوسانى گماشت ، و يك يك معايب بساسيرى را آشكار كرد . جاسوسان در اين راه مبالغت كردند . آنگاه در ماه رمضان ، به اذن سراى خلافت خانه‌هاى بساسيرى مورد تجاوز قرار گرفت . آنها را به غارت بردند و آتش زدند ، و بر حرم و حواشى او موكلان گماشتند . رئيس الرؤسا زبان به نكوهش بساسيرى گشود ، و گفت كه او با المستنصر صاحب مصر مكاتبه دارد . القائم باللّه نزد الملك الرحيم كس فرستاد كه بساسيرى را از خود براند . او نيز بساسيرى را از خود براند .

استيلاى سلطان طغرل‌بك بر بغداد ، و خلعت و خطبه به نام او

پيش از اين گفتيم ، كه سلطان طغرل‌بك ، از غز و روم به رى بازگشت . آنگاه به همدان رفت ، و از آنجا به قصد حج به حلوان رفت . او مىخواست به شام و [ مصر ] رود و آنجا را از دست علويان مصر بستاند . مردم از شنيدن اين اخبار به جانب غربى بغداد روى مىآوردند . در سراسر بغداد و نواحى آن آشوب‌ها برپا بود ، و تركان بر در شهر چادر زده بودند . الملك الرحيم ، پس از آنكه بساسيرى را به فرمان القائم طرد كرده بود ، از واسط به بغداد آمد ، و بساسيرى نزد دبيس بن مزيد رفت ، زيرا ميان آن دو مصاهرت بود . طغرل‌بك نزد خليفه و الملك الرحيم كس فرستاد ، و خواستار آن شد كه به ديدارشان رود ، و فرمانبردارى خويش آشكار كند . نزد تركان نيز رسول فرستاد ، و به آنان وعده‌هاى نيكو داد ، ولى تركان نپذيرفتند ، و از خليفه خواستند كه بساسيرى را ، كه بزرگ و سركردهء آنان بود ، به بغداد بازگرداند . چون الملك الرحيم به بغداد آمد ، از خليفه خواست هر گونه كه خود مىخواهد ، ميان