حواشى آنان را قطع نمايند ، و نيز آهنگ آن نمود تا منازل فرزندان محلبان را ويران سازد .
ولى او را از اين كار بازداشتند . بساسيرى سپاه به انبار برد . ابو الغنائم [ 1 ] در انبار بود .
نور الدوله دبيس بن مزيد ، به يارى بساسيرى به محاصرهء انبار آمد . بساسيرى انبار در جنگ بگرفت ، و غارت كرد و پانصد تن از مردم آنجا و صد تن از بنى خفاجه را اسير كرد ، و نيز ابو الغنائم را به اسارت گرفت و به بغداد آورد ، و او را بر شتر نشانده به شهر درآورد .
دبيس بن مزيد شفاعت كرد ، تا از كشتن او درگذشت . بساسيرى به سراى خلافت آمد ، و زمين بوسه داد و به خانهء خود بازگشت .
رسيدن غز به دسگره و نواحى بغداد
در شوال سال 446 ، ابراهيم بن اسحاق ، صاحب حلوان كه از غزها بود ، به دسگره درآمد و آنجا را بگشود و غارت كرد ، چنان كه زنان را نيز زدند و بردند . سپس براى فتح روشنقباد [ 2 ] و قلعه بردان ، كه از آن سعدى بن ابى الشوك بود ، و اموالش را در آنجا نهاده بود ، روان گرديد . ابن ابى الشوك به دفاع پرداخت . غزها ديههاى اطراف را خراب كردند ، و غارت نمودند . اين امر سبب شد كه آتش طمع غزها تيزتر شود ، و كار تركان و ديلميان رو به ضعف نهد .
آنگاه طغرلبك امير ابو على ، پسر ابو كاليجار را كه فرمانرواى بصره بود ، با سپاهى از غز به خوزستان فرستاد ، و او بر اهواز غلبه يافت . غزها به غارت اموال مردم پرداختند ، و به آنان آسيب و رنج بسيار رسانيدند .
استيلاى الملك الرحيم بر شيراز
در سال 447 ، فولاد كه از سران ديلم و در دژ اصطخر بود - و ما از او ياد كرديم - به سوى شيراز در حركت آمد ، و آن را از ابو منصور فولادستون ، پسر ابو كاليجار بستد . پيش از اين فولادستون به نام طغرلبك خطبه مىخواند . او فرمان داد خطبه به نام الملك الرحيم و برادرش ابو سعد كنند . قصد فولاد آن بود كه آن دو را به بازى گيرد . پس ابو سعد كه در ارجان بود ، با برادر خود ابو منصور همدست شد ، و هر دو به سوى شيراز روان گرديدند ، و آن را محاصره گرفتند . آن دو سر در فرمان الملك الرحيم داشتند . محاصرهء شيراز به درازا كشيد ، و ارزاق مردم به پايان آمد . فولاد از شيراز به دژ اصطخر گريخت ، و آن دو برادر شيراز را گرفتند ، و به نام برادرشان الملك الرحيم خطبه خواندند .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو القاسم .
[ ( 2 ) ] رسغباد .