مهلهل شكايت كردند . ابن ابى الشوك در تامرا [ 1 ] . بود چون خبر بشنيد ، بر سر عم خود مهلهل تاخت ، و او را اسير كرده ، به حلوان بازگشت . الملك الرحيم به هم برآمد ، و براى آزاد ساختن او به سردارى دبيس بن مزيد لشكر به حلوان فرستاد ، ولى كارى از پيش نبرد .
در سال 445 ، در بغداد ميان اهل كرخ و سنىها آشوبى عظيم برپا شد . طوايفى از از تركها نيز در آن شركت كردند ، و فتنه و آشوب همه جا را فرا گرفت . چنان كه كار به دخالت مقام خلافت كشيد . سرداران سوار شدند ، تا علت را بيابند ، و آتش فتنه را خاموش كنند . در اين گير و دار يكى از علويان ، از مردم كرخ كشته شد ، و زنانش بانك و شيون برداشتند . ديگر كرخيان نيز با ايشان هم صدا شدند . در اين احوال تركان آتش در كرخ زدند ، و كرخ پاك بسوخت . خليفه كسانى فرستاد ، تا فتنه فرو نشست و مردم آرام گرفتند .
چون مهلهل اسير شد ، پسرش بدر ، نزد طغرلبك رفت . پسر سعدى بن ابى الشوك نزد طغرل گروگان بود . سلطان طغرل پسر را نزد سعدى فرستاد ، تا به جاى او مهلهل را آزاد كند ، ولى سعدى نپذيرفت ، و عصيان آشكار ساخت . طغرلبك از همدان به حلوان لشكر كشيد . سعدى به دفاع برخاست و به الملك الرحيم نامه نوشت و اظهار طاعت كرد .
در اين احوال سپاه سلطان طغرل برسيد . سعدى بن ابى الشوك منهزم گرديد ، و به يكى از دژهاى آن نواحى پناه برد . بدر از پى او تا شهر زور نيز برفت .
در ماه شوال همين سال به بغداد خبر رسيد كه جمعى از كردان و تركان راهها را به خطر افكندهاند ، و كاروانها را مىزنند ، و آشوب به پا كردهاند . بساسيرى به دفع آنان مأمور شد ، و تا بوازيج [ 2 ] آنان را براند ، و جماعتى را بكشت . شورشگران از زاب عبور كردند ، و بساسيرى ديگر به آنان دست نيافت .
فتنهء تركان
در سال 446 ، تركان بر وزير الملك الرحيم بشوريدند ، و خواستار ارزاق خود شدند و چون شكايتشان از وزير به جايى نرسيد ، به ديوان شكايت بردند ، و چون خشمناك از ديوان بازگشتند ، روز ديگر بامداد ، سراى خلافت را در محاصره گرفتند . بساسيرى بيامد و از پى وزير فرستاد ، ولى از او هيچ خبرى به دست نياوردند . تركان براى يافتن وزير ، يك يك خانهها را مىگشتند ، و همين امر سبب گرديد كه بسيارى از خانههاى مردم به تاراج رود . اهالى محلها براى جلوگيرى از آنان اجتماع كردند . خليفه نيز كوشيد كه از تاراج و يغما ممانعت ورزد ، ولى تركان همچنان در پى وزير ، و تاراج خانهها بودند . خليفه آهنگ
هامش
[ ( 1 ) ] سامرا .
[ ( 2 ) ] بواريخ .