گرفتند ، تا آنگاه كه به دست قاضى ابى الحسن الماوردى و ابو عبد اللّه المردوستى [ 1 ] صلح بر قرار شد ، و هر يك براى ديگرى سوگند خورد كه پيمان نشكند .
در سال 429 ، جلال الدوله از القائم بامر اللّه خواست ، كه او را ملك الملوك ( شاهنشاه ) خطاب كند . القائم ، اين امر را به فتواى فقها موكول نمود . قاضى ابو الطيب الطبرى و قاضى ابو عبد اللّه الصيمرى [ 2 ] و قاضى ابن البيضاوى و ابو القاسم الكرخى فتوى به جواز دادند ، ولى قاضى ابو الحسن الماوردى فتوى نداد . خليفه به فتواى آن چند تن او را ملك الملوك خطاب كرد . قاضى ابو الحسن الماوردى از خواص جلال الدوله بود ، و همواره نزد او آمد و شد داشت . پس از اين فتوى به خانهء خود رفت ، و از ماه رمضان تا روز عيد قربان همچنان در خانه بماند . جلال الدوله او را فراخواند و او ترسان داخل شد . جلال - الدوله او را به سبب سخن حقى كه گفته بود ، و از عواقب آن بيمى به دل راه نداده بود ، سپاس گفت . قاضى نيز او را دعا گفت . چون او بازگشت جلال الدوله به ديگر حاضران نيز اجازت داد كه بازگردند ، و اين اجازت به تبع او بود .
استيلاى ابو كاليجار بر بصره
در سال 431 ، ابو كاليجار سپاه خود را به بصره فرستاد . سردار اين سپاه العادل ابو منصور بن مافنه بود . او بصره را تصرف كرد . بصره در آن ايام در دست الظهير ابو القاسم بود ، كه بعد از بختيار امارت آنجا را يافته بود . او يك بار از طاعت ابو كاليجار بيرون آمد ، و به طاعت جلال الدوله رفته بود ، ولى بار ديگر سر به فرمان ابو كاليجار نهاده بود ، و هر سال هفتاد هزار دينار براى او مىفرستاد . ظهير ابو القاسم مردى توانگر شده بود و نام آور .
پس متعرض املاك ابو الحسن [ 3 ] بن ابى القاسم بن مكرم ، صاحب عمان شد . ابن ابو الحسن به ابو كاليجار نامه نوشت ، و تضمين كرد كه حاضر است اگر بصره را به دو دهد ، سى هزار دينار بيشتر از آنچه ظهير مىفرستد ، روانه دارد . ابو كاليجار بپذيرفت ، و سپاهى به سردارى العادل ابو منصور بن مافنه - چنان كه گفتيم - به بصره فرستاد . از عمان نيز مدد رسيد ، و بدين گونه بصره را گرفتند و ظهير ابو القاسم را در بند كردند ، و اموالش را گرفتند ، دويست هزار دينار مصادرهاش كردند .
شاه ابو كاليجار به بصره آمد ، و چند روز در آنجا درنگ كرد . پسر خود عز الملوك را در آنجا نهاد . ابو الفرج بن فسانجس را نيز نزد او نهاد ، و خود به اهواز بازگشت . و الظهير ابو القاسم را نيز با خود ببرد .
هامش
[ ( 1 ) ] المردستى .
[ ( 2 ) ] الصيهرى .
[ ( 3 ) ] ملا الحسين .