تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

خلافت القائم بامر اللّه

وفات القادر باللّه ، و بيعت با القائم بامر اللّه

القادر باللّه در ماه ذو الحجّهء سال 422 ، پس از بيست و يك سال و چهار ماه خلافت ، بمرد . پيش از آنكه القادر به خلافت ، نشيند ، شكوه و ابهت خلافت در اثر جسارت ورزىهاى ترك و ديلم از ميان رفته بود ، و او بار ديگر شكوه و ابهت از دست رفته را بدان بازگردانيد . و هيبت او بر دل‌هاى مردم استقرار يافت . چون القادر باللّه بمرد ، پسرش ابو جعفر عبد اللّه به جايش برگزيده شد . يك سال پيش به سبب بيماريى كه عارض القادر باللّه شده بود ، و مردم به مرگش يقين كرده بودند ، براى پسر به خلافت بيعت گرفته بود . اكنون همه با او بيعت كردند ، و او را به القائم بامر اللّه ملقب ساختند . نخستين كسى كه با او بيعت كرد ، الشريف المرتضى بود . آنگاه قاضى ابو الحسن الماوردى نزد ابو كاليجار كس فرستاد كه براى او بيعت گيرد ، و به نام او در همهء قلمروش خطبه بخواند . او اجابت كرد و برايش هدايا فرستاد . در آغاز بيعت ميان شيعه و سنى اختلافى عظيم پديد آمد ، و هرج و مرج و قتل و غارت بالا گرفت و بازارها ويران شد ، و بسيارى از كسانى كه به جمع آورى ماليات‌ها مىپرداختند ، كشته شدند . مردم ساكن محلهء كرخ آسيب فراوان ديدند ، و آشوبگران و اوباش به تاراج خانه‌ها مشغول شدند . آنگاه سپاهيان از خليفه جديد خواستند كه دستگاه جلال الدوله را بر هم زند ، و نام او را از خطبه براندازد ، ولى القائم بامر اللّه اجابت نكرد . جلال الدوله در ميانشان اموالى تقسيم كرد تا آرام گرفتند . جلال الدوله تنگدست شد . در خانهء خود نشست و چنان در تنگنا افتاد كه فرمود تا اسبان را از اصطبل‌ها بىهيچ مهترى و نگهبانى رها كنند ، زيرا قدرت تهيّهء علوفه نداشت . علت ديگر آنكه تركان همواره خواستار اسبان او بودند ، چنان كه كار به ملالت كشيده بود . جلال الدوله اسبان خود را رها كرد تا هر كه مىخواهد از آنها برگيرد . از سوى ديگر همهء حواشى و فراشان و طبالان و ديگر عملهء دربار را براند ، و در
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 693 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى