خانهء خود را بر روى خود ببست ، و تا پايان سال همچنان فتنه در تزايد بود .
شوريدن سپاهيان بر جلال الدوله و بيرون رفتن او از بغداد
تركان در سال 426 ، بر جلال الدوله بشوريدند و خانهء او را غارت كردند . جامه از تن دبيران و ارباب دواوين او به در نمودند ، و خواستار وزير ، ابو اسحاق السهيلى شدند .
وزير به محله كمال الدوله غريب بن محمد گريخت ، و جلال الدوله راهى عكبرا گرديد . در بغداد به نام ابو كاليجار خطبه خواندند . ابو كاليجار در اهواز بود . او را به بغداد فراخواندند . بعضى از اصحابش او را از رفتن به بغداد منع كردند . ابو كاليجار نيز معذرت خواست . تركان به ناچار جلال الدوله را بازگردانيدند . جمعى پوزشخواهان نزد او رفتند ، و پس از چهل و سه روز كه از مقر حكومت خود به دور بود ، بازش گردانيدند .
جلال الدوله نخست ابو القاسم بن ماكولا را وزارت داد ، سپس او را عزل كرد و عميد الملك ابو سعد [ 1 ] بن عبد الرحيم را به وزارت برگزيد . عميد الملك فرمان داد ابو المعمر ابراهيم بن الحسين البسامى [ 2 ] را مصادره كنند . پس او را گرفته در خانهاش در بند كردند . تركان از اين خبر برآشفتند ، پيش آمدند و وزير را بزدند ، و جامههايش را بر تنش دريدند ، و خون آلودش ساختند . جلال الدوله سوار شد و فتنه فرو نشاند ، و از بسامى هزار دينار بستد . وزير نيز بگريخت و پنهان شد .
در ماه رمضان بار ديگر سپاهيان عليه جلال الدوله شورش كردند ، و از اينكه ابو القاسم بن ماكولا را بار ديگر بىخبر از آنان به كار واداشته بود ، ناخشنودى نمودند ، و گفتند كه او قصد آن دارد كه متعرض اموال آنان شود . پس برجستند و خانهاش را غارت كردند ، و او را به مسجدى كه در آن حوالى بود بردند . ولى عامهء مردم و چند تن از سرداران رفتند و او را از بند رهانيده به خانهاش فرستادند . شب هنگام همراه با اهل حرم و وزيرش به كرخ رفتند .
در باب ادامهء حكومت جلال الدوله ميان سپاهيان اختلاف افتاد . بعضى نزد او فرستادند و خواستند تا يكى از فرزندان خرد سالش را به جاى خود برگمارد و خود به واسط رود . جلال الدوله در خلال اين احوال به دلجويى آنان پرداخت ، تا آنجا كه اتحادشان را بر هم زد . آنگاه جمعى كثير از آنان بيامدند ، و او را به خانهاش بازگردانيدند .
در سال 425 ، آشوب دزدان و راهزنان در جانب غربى بغداد فزونى يافت و هرج و مرج بالا گرفت . جلال الدوله بساسيرى را به سبب كفايت و برندگىاش در آن ناحيه امارت داد .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو سعيد .
[ ( 2 ) ] الب سيرى .