تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
و او طبل زدن از سر گرفت . آنگاه مؤيد الملك ابو على الرخجى را نزد اثير عنبر خادم فرستاد . او در آن هنگام نزد قرواش بود و از او خواست كه از تركان پوزش خواهد . در سال 419 تركان بانگ و خروج كردند . و جلال الدوله را در خانه‌اش محاصره نمودند ، و از وزير ابو على بن ماكولا ارزاق خود را طلب داشتند ، و خانه‌هاى او و - خانه‌هاى كاتبان و حواشى او را به باد غارت دادند . القادر باللّه كسانى را فرستاد و ميانشان را آشتى داد و آن آشوب فرو نشست . در اين احوال ابو كاليجار ، پسر سلطان الدوله به بصره آمد ، و آنجا را در تصرف آورد . نيز قوام الدوله ابو الفوارس بن بهاء الدوله ، صاحب كرمان بمرد ، و ما در اخبار ايشان و دولت ديگر فرزندان بويه و فرزندان وشمگير و فرزندان مرزبان و جز ايشان از ديلم ، به تفصيل در آن باب سخن خواهيم گفت .

رفتن جلال الدوله به اهواز

نور الدوله دبيس بن على بن مزيد ، صاحب حله بود . در اين روزگار حله هنوز شهر نشده بود . او به نام ابو كاليجار خطبه خواند . اين كار بدان سبب بود كه ميان نور الدوله دبيس و ابو حسان مقلد بن ابى الاغر حسن بن مزيد عداوت بود . ابو حسان با منيع امير بنى خفاجه ، عليه نور الدوله همدست شده ، و سپاه بغداد را عليه او تجهيز كرده بودند . اين بود كه نور الدوله به نام ابو كاليجار خطبه خواند ، و او را به تصرف واسط برانگيخت . ابو كاليجار از اهواز آهنگ واسط كرد . الملك العزيز ، پسر جلال الدوله در واسط بود . از واسط به نعمانيه رفت . نور الدوله از هر سو او را در محاصره گرفت ، و بسيارى از ياران او كشته و غرق شدند . ابو كاليجار بر واسط استيلا يافت . پس در بطيحه نيز به نام او خطبه خواندند . ابو كاليجار نزد قرواش ، صاحب موصل كس فرستاد . اثير عنبر خادم نيز نزد او بود ، و از آنان خواست كه به بغداد حركت كنند ، تا جلال الدوله ميان دو سپاه در بند افتد . اثير عنبر به سوى كحيل حركت كرد و در آنجا بمرد . قرواش نيز از حركت بماند . جلال الدوله سپاهيان خود را در بغداد گرد آورد و از ابو الشوك و ديگران يارى خواست و روانهء واسط گرديد ، و بىهيچ جنگى آنجا را در تصرف آورد . ولى در آنجا دچار تنگدستى شد . ابو كاليجار آهنگ آن كرد كه در غياب او وارد بغداد شود . در اين حال نامهء ابو الشوك برسيد كه از حركت سپاه محمود بن سبكتكين به جانب عراق خبر مىداد و در آن نامه آن دو را به صلح فرا خوانده بود ، تا با همدستى يك ديگر در برابر محمود پايدارى ورزند . ابو كاليجار نامه را براى جلال الدوله فرستاد ، ولى او بدان نپرداخت ، و به اهواز رفت و آنجا را غارت كرد . چنان كه از دار الاماره دويست هزار دينار به چنگ آورد ، و تيغ در عرب و كرد و ديگر مردم نهاد و بسيارى را اسير نمود . حتى حرم ابو كاليجار را نيز اسير كرد و مادر