تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
اينان به سيراف [ 1 ] رفتند ، و سپاهيان ديلم به جانب آنان ميل كردند ، و تركان جانب ابو على را گرفتند . بدين طريق ، تا چند روز ميان او و صمصام الدوله نبرد بود . آنگاه به فسا [ 2 ] رفت ، و آنجا را در تصرف آورد ، و ديلميان را كشتار كرد . پس عازم ارجان شد ، و تركان را به شيراز فرستاد . تركان با صمصام الدوله مصاف دادند ، و شهر را غارت كردند و نزد او به ارجان بازگشتند . در اين احوال ، بهاء الدوله نزد ابو على ، برادرزاده خود كس فرستاد ، و او را به بغداد فرا خواند ، و در نهان تركان را وعده‌هاى نيك داد . تركان ابو على را واداشتند كه به بغداد رود . او نيز در ماه جمادى الآخر سال 380 ، به بغداد آمد . بهاء الدوله نخست او را به گرمى پذيرا شد ، و اكرام كرد ، ولى پس از چند روز او را بگرفت و بكشت . آنگاه در بغداد ميان ترك و ديلم خلاف افتاد ، و پنج روز يك ديگر را كشتار مىكردند . بهاء الدوله رسولانى فرستاد تا ميان دو گروه صلح افكند . آنان اجابت نكردند ، و رسولش را كشتند . ولى تركان عاقبت پيروز گرديدند ، و بر شوكتشان افزوده شد . از آن روزگار ديلم روى به پستى نهاد . بهاء الدوله نيز بعضى از سران ديلم را بگرفت ، و فتنه پايان يافت .

رفتن القادر به بطيحه

چون ، اسحاق بن المقتدر بمرد ، ميان پسرش ابو العباس احمد ، ملقب به القادر ، و خواهرش ، بر سر ملكى اختلاف افتاد . در اين احوال طائع به بيمارى مخوفى دچار شده بود . چون بهبود يافت ، آن خواهر از برادر خود سعايت كرد ، كه به هنگام بيمارى خليفه به طلب خلافت برخاسته است . طائع نيز ابو الحسن [ 3 ] حاجب النعمان را با جماعتى از پى او فرستاد ، تا او را دستگير كند . چون بيامد ، القادر در حرمسرا بود . زنان گردش را گرفتند ، و بر مأموران طائع غلبه يافتند . در اين گير و دار او از معركه بگريخت ، و نهانى به بطيحه رفت و بر مهذب الدوله فرود آمد . او نيز با اكرامى تمام به خدمت او در ايستاد ، تا آنگاه كه او را بشارت خلافت آوردند .

فتنهء صمصام الدوله

چون صمصام الدوله بر فارس مستولى شد ، و ابو على ، پسر شرف الدوله نزد عم خود بهاء الدوله بازگشت ، و به دست او كشته گرديد - چنان كه آورديم - ، بهاء الدوله در سال 380 از بغداد به خوزستان رفت ، و ابو نصر خواشاده را به جاى خود بر بغداد نهاد . چون به
هامش
[ ( 1 ) ] شيراز . [ ( 2 ) ] نسا . [ ( 3 ) ] ابو الحسين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 674 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى