تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
بر او نماز خواند ، و به خاكش سپرد .

پادشاهى صمصام الدوله در خوزستان

پيش از اين گفتيم كه ميان صمصام الدوله ، و بهاء الدوله چنان صلح افتاد كه فارس از آن صمصام الدوله باشد و خوزستان و آن سوى آن ، از آن بهاء الدوله . اين معاهده در سال 380 واقع شد . چون سال 383 فرا رسيد ، بهاء الدوله حيله‌اى انديشيد ، بدين گونه كه ابو العلاء عبد اللّه بن الفضل را به اهواز فرستد ، و نيز به طور پراكنده افواجى از سپاه را بدان سو فرستد ، تا چون سپاهى گران گردد ، به ناگاه بر فارس تازد . صمصام الدوله ، پيش از آنكه آن لشكر گرد آيد ، آگاه شد و سپاهيان خود را به خوزستان گسيل داشت . آنگاه سپاه عراق نيز در رسيد و ميانشان نبرد درگرفت . ابو العلاء شكست خورد ، و خود به اسارت افتاد . او را نزد صمصام الدوله بردند . فرمود تا او را بند بر نهند . بهاء الدوله ، وزير خود شاپور بن اردشير را به واسط فرستاد ، تا از مهذب الدوله مالى به وام گيرد . ديلميان بر بهاء الدوله بشوريدند ، و خانهء وزير را غارت كردند . ابو نصر شاپور بن اردشير از وزارت كنار گرفت ، و بهاء الدوله ابو القاسم ، على بن احمد را به جاى او برگزيد . او نيز بگريخت ، و بار ديگر شاپور اردشير به وزارت نشست . و كار ديلم را به صلاح آورد . بهاء الدوله در سال 384 ، به سردارى طغان ترك ، سپاه خود را به خوزستان گسيل نمود . اين سپاه به شوش رسيد . ياران صمصام الدوله از آنجا بيرون رفتند ، و طغان شهر را بگرفت . بيشتر سپاهيان بهاء الدوله تركان بودند ، و سپاه صمصام الدوله ديلميان . علاوه بر آن افراد قبايل تميم و اسد نيز با او بودند . صمصام الدوله با اين سپاه روانهء شوش شد ، تا دمار از تركان برآورد . چون شب فرا رسيد ، راه گرم كرد ، و چون صبح دميد ، طلايه‌داران ترك آنان را بديدند ، و آمادهء نبرد شدند و بر سر راهشان كمين گرفتند . در اين نبرد سپاه صمصام الدوله در هم شكست و بسيارى از سپاهيانش . يا در ميدان نبرد ، يا در اسارت كشته شدند . بهاء الدوله در واسط بود ، كه از ماجرا آگاه شد ، و به اهواز آمد . طغان را در آنجا امارت داد ، و خود بازگشت . صمصام الدوله به فارس رفت و از تركان هر كه در آنجا يافت بكشت - بقاياى آنان به كرمان گريختند ، و از پادشاه سند اجازت خواستند ، كه در سرزمين او فرود آيند . او نيز اجازت داد و چون درآمدند به ديدارشان شتافت ، و ياران خود را فرمود تا تيغ در آنان نهند و تا آخرين نفرشان را كشتار كنند . آنگاه صمصام الدوله سپاهيان خود را به سردارى علاء بن الحسن [ 1 ] به اهواز گسيل
هامش
[ ( 1 ) ] علاء بن الحسين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 677 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى