تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
چون امير باد كشته شد ، خواهرزاده‌اش ، على بن مروان با جماعتى از سپاهيان خود به حصن كيفا رفت . ابو طاهر و ابو عبد اللّه ، پسران ناصر الدوله ، به طمع تسخير آن دژ ، در حالى كه سر امير باد را با خود داشتند ، بدان سو رفتند . ميان دو سپاه نبرد درگرفت ، و ابو عبد اللّه اسير شد ، تا آنگاه كه به شفاعت صاحب مصر آزادش نمود . ابو طاهر نيز به نصيبين رفت . ابو الذواد ، او و پسرانش على و مزعفر ، امير بنى نمير را بگرفت ، و بكشت . اما على بن مروان ديار بكر را در تصرف آورد ، و با مردم نيكى و مدارا نمود . ] [ 1 ]

وفات شرف الدوله و پادشاهى بهاء الدوله

شرف الدوله ابو الفوارس شير ذيل [ 2 ] بن عضد الدوله ، در ماه جمادى الاخر سال 379 ، پس از دو سال و هشت ماه كه از امارتش گذشته بود ، وفات كرد . او را در مشهد على [ ع ] به خاك سپردند . مدتى بود كه از بيمارى استسقاء در رنج بود . چون بيمارىاش شدت يافت ، برادر خود ابو على را با خزاين و ساز و برگ و جماعتى از تركان ، به فارس فرستاد . اصحابش از او خواستند كه يكى را به جاى خود برگزيند ، ولى او هيچ كس را به ولايت عهدى نام نبرد . تنها از برادرش بهاء الدوله خواست كه تا زنده است كارهاى ملك را زير نظر داشته باشد . چون بمرد ، بهاء الدوله خود را جانشين او خواند . الطائع للّه به تعزيت او آمد ، و بر او خلعت سلطنت پوشيد . بهاء الدوله منصور بن صالحان را در مقام وزارت ابقا نمود ، و ابو طاهر ابراهيم و ابو عبد اللّه حسين ، پسران ناصر الدوله بن حمدان را به موصل فرستاد . اين دو در خدمت شرف الدوله بودند . پس از وفات او ، از بهاء الدوله اجازت خواستند كه به موصل روند . او نيز اجازت داد ، ولى از اين سهو پشيمان شد ، و به خواشاده نوشت كه آنان را از رسيدن به موصل باز دارد . آن دو نيز به مدافعت پرداختند و در بيرون شهر موصل فرود آمدند . مردم موصل به خلاف ديلميان و تركان برخاستند ، و به پسران حمدان پيوستند ، و با ديلميان به نبرد پرداختند و آنان را منهزم ساختند . سپاه ديلم بسيارى از مردم را بكشت . باقى به دار الاماره پناه بردند . ديلميان آنان را امان دادند ، تا از آنجا بيرون آمدند . آنگاه به بغداد رفتند و بنى حمدان موصل را در تصرف آوردند . ابو على ، پسر شرف الدوله ، كه اموال و خزاين را به فارس مىبرد ، در بصره از مرگ پدر آگاه شد . پس هر چه را كه همراه داشت ، از عيال و خزائن ، از راه دريا به ارجان فرستاد ، و خود از پى آن روان گرديد . چون به شيراز رسيد ، با عمش صمصام الدوله و برادرش ابو طاهر رو به رو گرديد . فولاد نيز با آن دو بود . موكلان آنان را از بند آزاد كرده بودند .
هامش
[ ( 1 ) ] عبارت ميان دو قلاب از ابن اثير خلاصه شد . [ ( 2 ) ] شرزيك .