تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
در امر از سوى بختيار بيامد . ابو تغلب سوگند خورد كه از كشتن آن گروه هيچ آگاهى نداشته است ، و خواستار مصالحه شد . بار ديگر ميانشان صلح افتاد و بختيار به بغداد بازگشت و دختر خود را كه زن ابو تغلب بود ، نزد شوى فرستاد .

فتنه ميان بختيار و سبكتكين و تركان

بختيار تهى دست شده بود ، و سپاهيان براى گرفتن مواجب خود بانگ و خروش به راه انداخته بودند . اين بود كه آهنگ جمع آورى اموال نمود . نخست متوجه موصل شد . آنگاه به اهواز روى آورد ، تا با مصادرهء عامل آن مالى به دست آورد . ترك‌ها و سبكتكين از همراهى با او باز ايستادند ، و در اهواز ميان ترك و ديلم فتنه بالا گرفت ، و چند تن كشته شدند و تركان براى گرفتن خونبهاى يارانشان به جد در ايستادند . بزرگان ديلم بختيار را گرفتند رؤسا و سرداران ترك را دستگير كند و او چنان كرد . از جمله عامل اهواز و كاتب او نيز دستگير شدند ، و اموالشان به تاراج رفت ، و خانه‌هايشان غارت شد و جمعى كشته شدند . خبر به سبكتكين رسيد . او در بغداد بود . سر از طاعت برتافت و با تركان سوار شده خانهء بختيار را دو روز محاصره كرد و آتش زد ، و دو برادر و مادرشان را بگرفت و در ماه ذو القعدهء سال 363 ، به واسط فرستاد . مطيع نيز با آنان به واسط روان شد ، ولى سبكتكين او را بازگردانيد . ترك‌ها به خانه‌هاى ديلميان ريختند و هر چه بود تاراج كردند . زيرا ديلميان شيعه بودند . خون‌هاى بسيارى ريخته شد و محله كرخ به آتش كشيده شد ، و اهل سنت پيروز شدند .