تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
گرانى گرديد و عياران به حركت درآمدند و هر جا دست به تاراج گشودند . الپتكين براى يافتن خوردنى به تفتيش و تاراج خانه‌ها پرداخت . و هرج و مرج بالا گرفت . الپتكين و تركان به آهنگ جنگ بيرون آمدند و با عضد الدوله رو به رو شدند و از او منهزم گرديدند . بسيارى از ايشان كشته شدند . به ناچار به تكريت رفتند ، و خليفه را نيز با خود بردند . عضد الدوله در ماه جمادى الاولى سال 364 ، به بغداد درآمد ، و كوشيد ، تا خليفه الطائع للّه را باز پس گرفت ، و او را به خانه‌اش فرستاد ، و يك روز از راه دجله به ديدار او رفت . عضد الدوله سپاه را برانگيخت تا از بختيار مواجب و ارزاق خود را طلب دارند . از ديگر سو بختيار را اشارت كرد كه به آنان تندى و خشم نشان دهد ، و بگويد كه از امارت استعفا خواهم كرد ، تا او پاى در ميان نهد و كارش را به صلاح آورد . بختيار نيز چنين كرد . كاتبان و حاجبان نيز به اعتماد بر عضد الدوله از كارهاى خود كنار گرفتند . سه روز ميان سران سپاه و بختيار ، رسولان درآمد و شد بودند . عضد الدوله به ناگاه بختيار و برادرانش را بگرفت ، و بر آنان موكلان گماشت و مردم را گرد آورد ، و آنان را از ناتوانى بختيار در ادارهء امور كشور آگاه كرد ، و وعده داد كه او خود كارها را به صورتى شايسته انجام خواهد داد ، و به واجبات خلافت قيام خواهد نمود . مرزبان پسر بختيار امارت بصره داشت . در برابر عضد الدوله در ايستاد و نامه به ركن الدوله نوشت و از پسرش به او شكايت برد و گفت كه از عضد الدوله و وزيرش ابو الفتح ابن العميد ، چه بر سر پدرش بختيار آمده است . چون ركن الدوله اين خبر بشنيد ، از شدت خشم از تخت به زير افتاد و بيمار شد و از اين بيمارى تا پايان حياتش شفا نيافت . ابن بقيه ، وزير بختيار پس از دستگيرى او ، نزد عضد الدوله آمد و واسط و اعمال آن را به ضمان خود گرفت ، ولى در آنجا سر از فرمان عضد الدوله برتافت و با عمران بن شاهين باب مكاتبه بگشود ، و او را از مكر عضد الدوله بر حذر داشت . او نيز وعدهء يارى داد . همچنين به سهل بن بشر كاتب الپتكين در اهواز نامه نوشت . عضد الدوله او را از حبس بختيار آزاد كرده ، و اهواز را به او داده بود و او را با جمعى از سپاهيان بختيار به آنجا فرستاده بود . ابن بقيه او را نيز به سوى خود جلب نمود . عضد الدوله براى گوشمال او سپاه فرستاد ، ولى ابن بقيه سپاه او را در هم شكست و شرح ماجرى را به پدرش ركن الدوله نوشت . ركن الدوله به او ، و به مرزبان كه در بصره بود سفارش كرد كه به عراق روند و بختيار را بار ديگر بر اريكه قدرت نشانند . چون عضد الدوله سر از فرمان پدر برتافته بود ، همه با او دل بد كردند و راه مددهاى فارس نيز بر روى او بسته شد و دشمنان در ملك او طمع كردند . عضد الدوله ابو الفتح بن العميد را نزد پدر فرستاد ، تا از او پوزش طلبد و بگويد كه بختيار در ادارهء امور ملك ناتوان