خلافت الطائع للّه
خلع المطيع للّه و خلافت الطائع للّه
مطيع به بيمارى فالج مبتلى شده و از حركت باز مانده بود . او اين امر را مكتوم مىداشت ، تا آنگاه كه سبكتكين از اين احوال خبر يافت . از او خواست كه خود را از خلافت خلع كند و خلافت را به عبد الكريم واگذارد . او نيز چنان كرد و در نيمهء ماه ذو القعدهء سال 363 خلع گرديد . مدت خلافتش بيست و نه سال بود . پس با پسرش عبد الكريم بيعت كردند ، و او را الطائع للّه لقب دادند .
جنگ با روميان ( صوائف )
از آن هنگام كه ناصر الدولة بن حمدان زمام امور موصل و اعمال آن را به دست گرفت ، بار ديگر لشكر كشىها به روم آغاز شد . در سال 333 برادرش سيف الدوله حلب و حمص را در تصرف آورد ، و كار لشكر كشىهاى به روم بر عهدهء او قرار گرفت - ما در اخبار دولت ايشان از آنها ياد خواهيم كرد - در اين ايام ، سيف الدوله را در اين لشكر كشىها آثار بسيارى است . روميان نيز بارها به مرزهاى او تجاوز كردند ، و هر بار به نيكوترين وجه به دفاع برخاست . اما ولايات : از آن زمان كه معز الدوله بر عراق مستولى گرديد ، در اين باب حركتى ديده نشد . دولت اسلامى به چند دولت تقسيم شده بود ، كه ما چنان كه شرط كردهايم اخبار آن را به جاى خود خواهيم آورد .
فتنهء سبكتكين الحاجب و مرگ او و امارت الپتكين
چون بختيار در اهواز دست به كشتن تركان گشود ، و سبكتكين عصيان آشكار كرد ، بختيار فرمود تا تركانى را كه به زندان كرده بودند ، آزاد كنند ، و از آن ميان آزاد -