تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠

وفات معز الدوله و ولايت پسرش بختيار

چون معز الدوله به بغداد بازگشت بيمارىاش شدت گرفت . پسرش عز الدوله را به ولايت عهدى برگزيد ، و تصدق داد و بنده آزاد كرد . در ماه ربيع الاول سال 356 ، پس از بيست و دو سال پادشاهى بمرد . پسرش عز الدوله بختيار به جايش نشست . معز الدوله او را به فرمانبردارى از عمش ، ركن الدوله ، و پسر او عضد الدوله وصيت كرده بود ، كه آن دو از او به سال بيش‌تر و از سياست ملك آگاهتر بودند . همچنين در باب حاجبش سبكتكين ، و كاتبش ابو الفضل العباس و ابو الفرج ، نيز سفارش كرده بود . ولى عز الدوله ، وصاياى پدر را به كار نبست و به لهو و لعب مشغول شد ، و اين بزرگان را از خود برمانيد ، و به طمع تصرف اقطاعات سران ديلم ، آنان را تبعيد كرد . كهتران ، به طمع افزودن در وظيفه‌ها و مواجب خود افتادند . تركان نيز به آنان اقتدا كردند . ابو الفرج محمد بن العباس بن فسانجس ، كه در عمان بود ، آنجا را به عمال عضد الدوله تسليم كرد ، و خود به بغداد آمد . او چنين كرده بود تا مبادا عز الدوله بختيار ، همه كارها را به ابو الفضل العباس الشيرازى سپارد ، و قضا را چنين شد كه پنداشته بود . در سال 356 ، برادرش حبشى بن معز الدوله ، عليه او عصيان آشكار كرد . او وزير ، ابو الفضل العباس را به دستگيرىاش فرستاد . ابو الفضل چنان نمود كه به اهواز مىرود . در واسط فرود آمد ، و به حبشى نوشت ، آمده است تا بصره را تسليم او كند ، و از او در اين مهم به مال مدد خواست . او نيز دويست هزار دينار بفرستاد . در همين احوال وزير به سپاه اهواز نوشت ، كه در فلان موعد در ابله حاضر آيند ، و خود به بصره حركت كرد . سپاه اهواز هم در رسيد ، و حبشى را چاره‌اى جز تسليم نبود . او را در رامهرمز حبس كردند ، و همهء اموالش را تاراج نمودند ، از جمله ده هزار [ 1 ] جلد كتاب او را مصادره كردند . ركن - الدوله ، كس فرستاد و برادر زاده خود را آزاد كرد ، و او را اقطاع داد ، تا در سال 367 ، وفات كرد .

عزل ابو الفضل العباس الشيرازى و وزارت ابن بقيه

چون ابو الفضل ، وزارت بختيار را بر عهده گرفت ، ظلم و ستم از حد بگذشت . محمد بن بقيه از حواشى بختيار بود ، و امور مطبخ به عهدهء او بود . چون بانگ و خروش مردم از ستم ابو الفضل بالا گرفت ، بختيار به سال 362 او را عزل كرد ، و محمد بن بقيه را به جاى او وزارت داد . اما در زمان او باز هم ستم بر رعايا ، از
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير : پانزده هزار .