تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩

استيلاى معز الدوله بر عمان و محاصره او بطايح را

معز الدوله در سال 355 براى نبرد با عمران بن شاهين ، كه در بطايح بود ، راهى واسط گرديد . از آنجا سپاهى با ابو الفضل ، عباس بن الحسن روان داشت . معز الدوله ، خود به ابله راند و سپاه به عمان فرستاد ، زيرا قرمطيان بر آن شهر مستولى شده بودند . و امير آن ، نافع بن الاسود ، از آنجا گريخته بود ، و كار عمان به هرج و مرج كشيده شده بود . قاضى و مردم شهر متفق شدند ، كه مردى از خود را بر خود امارت دهند ، و چنين كردند . ولى گروه ديگر او را كشتند ، و يكى از نزديكان قاضى را ، موسوم به عبد الوهاب [ 1 ] بن احمد بن مروان ، بر خود امير ساختند . او نيز على بن احمد را ، كه پيش از اين از ياران قرمطيان بود ، كاتب خويش ساخت . چون هنگام پرداخت مواجب سپاهيان فرا رسيد ، ميان سفيد پوستان و سياهان اختلاف درگرفت ، زيرا مواجب سياهان را نصف مواجب سفيد پوستان معين كرده بودند . اين عدم مساوات سبب فتنه گرديد ، و ميان دو گروه نبرد درگرفت . سياهان پيروز شدند ، و عبد الوهاب را از شهر بيرون كردند ، و على بن احمد را به جاى او به امارت برگزيدند . چون در اين سال معز الدوله به واسط رفت . نافع بن الاسود صاحب عمان نزد او آمد و از او يارى طلبيد . معز الدوله او را بنواخت و چند كشتى براى حمل سپاهيان به او داد ، و او از ابله به سوى عمان در حركت آمد . سردارى اين سپاه با ابو الفرج محمد بن العباس بن فسا نجس [ 2 ] بود . صد گروه بودند . اينان به عمان رفتند و در نهم ذو الحجه سال 355 ، آنجا را در تصرف آوردند ، و جمعى از مردمش را كشتند و كشتىهايش را آتش زدند . شمار اين كشتىها هشتاد و نه بود . معز الدوله به واسط بازگشت ، و عمران را در محاصره گرفت . به هنگام محاصره عمران بيمار شد . پس با عمران مصالحه كرد و بازگشت .

وفات وزير المهلبى

در ماه جمادى الاول سال 352 ، مهلبى به عمان رفت ، تا آنجا را بگشايد . در راه بيمار شد و به بغداد بازگشت ، و در ماه شعبان ، پيش از رسيدنش به بغداد وفات كرد . او را به بغداد آوردند و به خاك سپردند . سه سال و سه ماه از وزارتش گذشته بود . معز الدوله اموال و ذخايرش را گرفت . همچنين همه خاندان و حواشى او را دستگير كرد . پس از او ، ابو الفضل العباس بن الحسين الشيرازى و ابو الفرج محمد بن العباس بن فسانجس ، بىآنكه عنوان وزارت داشته باشند ، در كارها نظر مىكردند .
هامش
[ ( 1 ) ] عبد الرحمان . [ ( 2 ) ] فساغس .