تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
آنچه بود افزونتر شد . نواحى ويران و دزدان در همه جا آشكار گرديدند ، و ميان ترك‌ها و بختيار فتنه برخاست . سبكتكين سوار شد و با جماعت تركان نزد بختيار آمد . ابن بقيه پاى در ميان نهاد و آن فتنه فروخوابانيد . اما بار ديگر آتش فتنه افروخته شد . ديلميان به حركت آمدند تا سبكتكين و يارانش را گوشمال دهند . اين بار بختيار ، با پرداخت اموالى آنان را خشنود گردانيد ، تا به جايگاه خويش بازگشتند .

دستگير شدن ناصر الدولة بن حمدان

در سال 356 ، ابو تغلب ، پسر ناصر الدوله پدر را بگرفت و به زندان افكند و طمع در آن بست كه به بغداد آيد . برادرانش حمدان و ابراهيم نزد بختيار آمدند و فعان برآوردند ، ولى بختيار كه به حوادث بطيحه و عمان سرگرم بود ، به آنان نپرداخت ، تا آنگاه كه آن مهم از پيش پاى برداشت . آنگاه ابو الفضل العباس الشيرازى وزير را عزل كرد و ابن بقيه را به جاى او گماشت . سپس به تشويق ابن بقيه روانهء موصل شد ، و در ماه ربيع الآخر سال 363 در آنجا فرود آمد . ابو تغلب با همهء اصحاب و كاتبان و دواوين خود به سنجار رفت و از آنجا عازم بغداد شد . بختيار ابن بقيه و سبكتكين را از پى او به بغداد روان نمود . ابن بقيه وارد بغداد شد ، و سبكتكين بيرون شهر بغداد با ابو تغلب به جنگ پرداخت . اما در اين احوال در درون بغداد - در جانب غربى - ميان اهل سنت و شيعيان زد و خوردى در گرفت . سبكتكين و ابو تغلب دست اتفاق به هم دادند كه به يكباره خليفه و ابن بقيه و خاندان بختيار را از ميان بردارند . آنگاه سبكتكين بر بغداد مستولى شود و ابو تغلب موصل را در تصرف آورد . اما سبكتكين در كار درنگ كرد . ابن بقيه نزد او آمد و نزد ابو تغلب كس فرستادند و پيشنهاد صلح كردند ، بدان شرط كه خراج آن بلاد را ضمانت كند و اقطاع و املاك برادرش حمدان را ، جز ماردين ، به او بازگرداند . ابو تغلب به موصل بازگشت و بختيار از موصل بيرون رفت و سبكتكين به ديدار او شتافت . ابو تغلب و بختيار در موصل با يك ديگر ديدار كردند . ابو تغلب دختر بختيار را به زنى خواست ، و از او خواست آن خراج كه بر عهده او نهاده ، از او ساقط گرداند ، و او را عنوان سلطان دهد . بختيار از بيم او به اين پيشنهادها گردن نهاد . بختيار به بغداد در حركت آمد ، و مردم موصل از رفتن او - به سبب سوء سيرتش - بسى شادمان شدند . اما در راه او را خبر دادند كه ابو تغلب قومى از ياران او را كشته است . اينان از بختيار امان خواسته بودند و اينك رفته بودند كه زنان و فرزندان خود را بياورند . اين امر بر بختيار گران آمد . به وزير خود ابن بقيه و حاجب خود سبكتكين نوشت و خواست كه با سپاه خود بازگردند . آنان به موصل بازگشتند ، و از پى دستگيرى ابو تغلب روان شدند . ابو تغلب خواستار صلح گرديد . ابو احمد الموسوى ، پدر شريف رضى ، براى تفحص