تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
ابو عبد اللّه ، غلامانش را بر راه برادر به كمين نشاند ، و چون آمد او را كشتند . چون سپاهيان خروش كردند ، جسدش را به آنان نشان دادند تا آرام گرفتند و پراكنده شدند . ابو عبد اللّه پس از كشتن برادر ، به خانهء او رفت و هر چه از اموال و گوهرهاى گرانبها يافت ، برگرفت . يكى از آن گوهرها ، گوهرى بود كه بجكم به دختر خود بخشيده ، آنگاه او را به عقد ابو عبد اللّه نيازمند شد ، ابو يوسف آن را به بهايى نازل يعنى پنجاه هزار درهم از او خريده بود . اين نيز از دواعى دشمنى آن دو بود . هشت ماه پس از هلاكت ابو يوسف البريدى ، ابو عبد اللّه البريدى نيز بمرد . برادرشان ابو الحسين ، در بصره زمام امور را به دست گرفت ، و با سپاهيان بناى بد رفتارى نهاد . اين بود كه سپاهيان بر او بشوريدند و قصد كشتن او نمودند . و او از دست آنان به هجر گريخت و به قرمطيان پناه برد . سپاهيان ، برادرزادهء او ابو القاسم ، پسر ابو عبد اللّه را بر بصره امير ساختند . ابو طاهر قرمطى دو برادر خود را با ابو الحسين همراه نمود . او بيامد و بصره را محاصره كرد . بالاخره چون پيروزى حاصل نشد ، از آن درنگ ملول شدند و ميانشان كار به مصالحه كشيد . ابو الحسين وارد بصره شد . سپس به نزد توزون به بغداد رفت . يانس ، غلام ابو عبد اللّه البريدى را هواى رياست در سر افتاد . يكى از سران ديلم ، او را به شورش عليه سرور خود ابو القاسم البريدى برانگيخت . سران ديلم روزى نزد اين سردار جمع شده بودند . ابو القاسم ، يانس را نزد آنان فرستاد ، و او خود از اين توطئه آگاه نبود . چون يانس بيامد ، سردار ديلمى بدين طمع كه او خود يكه‌تاز ميدان باشد ، فرمان دستگيرى يانس را داد . يانس از ميانه بگريخت ، و پنهان شد . سران ديلم نيز پراكنده شدند و آن سردار نيز مخفى گرديد . چون ابو القاسم از آن راز آگاه شد ، سردار ديلمى را بگرفت و نفى بلد كرد ، و از يانس نيز صد هزار دينار مصادره نمود ، و او را بكشت . ابو الحسين البريدى از توزون امان خواسته به بغداد آمد ، و براى جنگ با برادرزاده‌اش ابو القاسم البريدى از او يارى خواست ، و مالى گزاف در اين راه بذل كرد . توزون او را امان داد . آنگاه ابو القاسم نيز از بصره اموال بسيار فرستاد . توزون او را در بصره ابقا نمود ، و به ابو الحسين نپرداخت . چون ابو الحسين از اين امر آگاه شد ، در نزد توزون به سعايت از ابن شيرزاد پرداخت ، تا توزون او را دستگير كرد و بزد . ابو عبد اللّه بن ابى موسى الهاشمى ، از فقها و قضاة ، فتواى خون ابو الحسين البريدى را گرفته بود . از زمان ناصر الدوله اين فتوى در نزد او بود . پس همه را در سراى متقى گرد آورد ، و از فتوايشان سؤال كرد . آنان اعتراف كردند كه بدين امر فتوى داده‌اند . آنگاه ابو الحسين را كشتند و كشتهء او را بر دار كردند ، سپس آتشش زدند ، و خانه‌اش را تاراج