رفت . اما در اين ميان توزون در بغداد بمرد ، و ناصر الدوله كه عازم بغداد بود او را فراخواند .
مرزبان همچنان به محاصرهء بردعه پرداخت ، تا دشمن به ديار خود بازگشت و هر چه توانست از غنايم با خود حمل كرد ، و خداوند ، شهر را از وجودشان پاكيزه ساخت .
هم در اين سال ، پادشاه روم ، رأس عين را بگرفت و سه روز در آنجا قتل و غارت كرد ، تا عاقبت اعراب آنان را از آن سرزمين براندند .
حكام ولايات در ايام المتقى للّه
پيش از اين گفتيم كه جز اعمال اهواز و بصره و واسط ، جايى در دست تصرف خليفه نبود . جزيره و موصل در دست بنى حمدان بود . معز الدوله بر اهواز و سپس بر واسط مستولى شد . بصره در دست ابو عبد اللّه البريدى ماند ، و با آنكه متقى در بغداد بود ، نخست بجكم ، سپس بريدى ، سپس تورتكين ديلمى ، سپس ابن رائق بار دوم ، سپس بريدى بار دوم سپس حمدان ، سپس توزون ، بر بغداد مستولى شدند . يكى پس از ديگرى نزد متقى مىآمدند و مىرفتند و خليفه را در دست آنان هيچ قدرتى نبود ، زيرا كه بست و گشاد همهء كارها به دست آنان بود ، و وزير نيز به مثابهء يكى از كارگزاران وزير دستانشان بود .
آخرين كسى كه زمام امور را به دست گرفت ابو عبد اللّه الكوفى ، كاتب توزون بود و پيش از آن كاتب ابن رائق . بدر الخرشنى [ 1 ] مقام حاجبى داشت . او را در سال 330 عزل كردند و سلامة الطولونى را به جاى او نهادند . بدر كه امارت راه فرات را بر عهده داشت ، به اخشيد پيوست ، او نيز امارت دمشق را به او داد . يكى ديگر از حكمرانان اطراف يوسف بن وجيه بود ، و رياست شرطهء بغداد بر عهدهء ابو العباس الديلمى بود .
هامش
[ ( 1 ) ] الجرسى .