تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
متقى از رقه نزد توزون كس فرستاد ، كه آن بدگمانى كه ميان آن دو پديد آمده بود ، به سبب طرح دوستى او با بريدى بوده است . اگر اكنون او را خشنود سازد ، و با سيف الدوله و ناصر الدوله عقد مصالحه بندد ، به بغداد باز خواهد گشت . توزون نيز با آن دو چنان مصالحه كرد كه ، هر چه اكنون در دست دارند ، تا سه سال ، از آنان باشد . بدين گونه هر سال سه هزار هزار و ششصد هزار درهم بپردازند . پس توزون به بغداد بازگشت و متقى و بنى حمدان در رقه ماندند .

رفتن پسر بويه به واسط و بازگشت او از آن

معز الدولة بن بويه در اهواز بود . بريدى همواره هواى تصرف عراق را در او بر مىانگيخت ، و وعده مىداد كه اگر آهنگ عراق كند ، او را براى تسخير واسط يارى خواهد نمود . چون توزون به موصل رفت ، معز الدوله به واسط داخل شد . ولى بريدى پيمان شكنى كرد ، و به يارى او برنخاست . توزون از موصل به بغداد شد و از آنجا به آهنگ مقابله با معز الدوله ، در نيمهء ذو القعدهء سال 332 ، عزيمت نمود . در ناحيه‌اى به نام قباب حميد ، بيش از ده روز جنگ درگرفت . توزون به جانب نهر ديالى عقب نشست ، و از آن بگذشت و با جنگجويانى كه همراه او در آب مىجنگيدند ، راه سپاه ديلم را سد كرد . معز الدوله به سمت بالاى رود حركت كرد ، شايد براى عبور جايى بيابد . توزون گروهى از ياران خود را فرمود تا از آب بگذرند ، و بر سر راهش كمين كنند . به ناگاه در زمانى كه او آماده نبرد نبود ، بر او تاختن آوردند . او و وزيرش صيمرى [ 1 ] بگريختند ، و چهارده سردار به اسارت افتادند . بسيارى از سپاهيان ديلم ، از توزون امان خواسته تسليم او شدند . معز الدوله و وزيرش خود را به شوش رسانيد . ولى بار ديگر به واسط بازگرديد و آنجا را در تصرف آورد و ياران بريدى به بصره گريختند .

كشتن ابو عبد اللّه البريدى برادرش ابو يوسف البريدى را

ابو عبد اللّه البريدى ، كه دارايى خود را بر سر اين هواها نهاده بود ، از برادرش ابو يوسف پى در پى مالى به وام مىگرفت . زيرا ابو يوسف توانگرتر از او بود ، و سپاهيان به سبب ثروتش ، به او گرايش بيشترى داشتند . ابو يوسف همواره برادرش را به اسراف و سوء تدبير سرزنش مىكرد ، تا روزى به او خبر دادند كه مىخواهد او را از سر راه خود بردارد . و خود زمام امور را بر دست گيرد . از اين رو هر دو از يك ديگر بيمناك شدند . تا آنگاه كه
هامش
[ ( 1 ) ] صهبرى .