سيف الدوله واسط را تصرف كرد ، و در آنجا بماند .
استيلاى ديلم بر آذربايجان
آذربايجان در دست ديسم بن ابراهيم الكردى ، از ياران يوسف بن ابى الساج بود .
پدر ديسم در شمار ياران هارون الشارى و از خوارج بود ، كه چون هارون كشته شد ، به آذربايجان آمد و دختر يكى از سران كرد را به زنى گرفت ، و از او ديسم زاده شد . ديسم بزرگ شد و در زمرهء خادمان يوسف بن ابى الساج درآمد ، و چنان كارش بالا گرفت كه پس از يوسف مالك آذربايجان گرديد .
در سال 326 ، لشكرى [ 1 ] ، خليفهء وشمگير در جبل ، به آذربايجان آمد و بر ديسم غلبه يافت . ديسم نزد وشمگير رفت ، و گردن طاعت بر زمين نهاد و مالى به عهده گرفت . وشمگير او را با لشكرى از ديلم يارى داد . اينان بيامدند و بر لشكرى ظفر يافتند . او لشكرى را از آن سرزمين براند و آنجا را در تصرف خود آورد . بيشتر سپاه او از كردان بودند . اينان نيرومند شدند ، و بر بعضى از دژهايى كه در دست ديسم بود غلبه يافتند . اين بود كه به ناچار از مردان ديلم نيز بسيارى را در خدمت گرفت . از آن جمله بودند ، صعلوك بن محمد بن مسافر [ 2 ] و على بن الفضل و جز آن . به يارى اينان آنچه را كردان از سرزمينهاى او در تصرف گرفته بودند ، از آنان بستد و جماعتى از سرانشان را نيز بگرفت . وزيرش ابو القاسم على بن جعفر از او بيمناك شد ، و به نزد محمد بن مسافر از امراى ديلم گريخت . چون به نزد او رسيد ديد كه دو پسرش ، وهسودان [ 3 ] و مرزبان ، بر پدر شوريدهاند ، و بعضى از دژهاى او را در تصرف گرفتهاند . آنگاه آن دو ، پدر خود محمد را دستگير كرده ، اموال و ذخايرش را بردند ، و خودش را در قلعهاش ، عريان و تنها افكندند .
چون على بن جعفر چنان ديد ، خود را به مرزبان نزديك ساخت و هواى تسخير آذربايجان را در دل او بردميد . او نيز وزارت خود را به او داد . اين دو شيعه بودند ، زيرا على بن جعفر از باطنيان بود ، و مرزبان از ديلميان كه شيعهاند .
على بن جعفر با اصحاب ديسم باب مكاتبت بگشود ، و آنان را به خود متمايل ساخت ، مخصوصا آن گروه از سپاه او را كه از ديلم بودند .
چون جنگ آغاز كردند ، ديلميان به مرزبان پيوستند ، و بسيارى از كردان نيز امان خواستند . ديسم با باقيماندهء سپاهش به ارمينيه گريخت ، و به حاجيق [ 4 ] ، پسر ديرانى [ 5 ] پناه برد . او نيز پناهش داد و اكرامش كرد . ديسم از اينكه جانب كردان فرو گذاشته ، و آنان
هامش
[ ( 1 ) ] السيكرى .
[ ( 2 ) ] مسافر بن الفضل .
[ ( 3 ) ] وهشودان .
[ ( 4 ) ] جاحق .
[ ( 5 ) ] ديوانى .