كه به دو ملحق شود . اينان با بصريان به زد و خورد پرداختند ، ولى كارى از پيش نبردند .
ابو عبد اللّه البريدى از اوال روانهء ديدار عماد الدولة بن بويه شد ، و به فارس رفت و او را در تسخير عراق آزمند نمود . عماد الدوله برادر خود معز الدوله را با بريدى به اهواز فرستاد . ابن رائق نيز غلام خود بجكم را به مقابله با او روان نمود ، بدان شرط كه امور جنگ و خراج در دست او باشد .
در اين احوال جماعتى از سپاه بريدى كه در بصره بودند ، آهنگ سپاه ابن رائق كردند .
چون ابن رائق چنان ديد خيمهها و آلات ديگر را - تا به دست دشمن نيفتد - بسوخت و خود مجددا به اهواز رفت ، ولى باقيمانده لشكرش پيشاپيش به واسط رفته بودند . ابن رائق چند روز نزد بجكم درنگ كرد . بعضى بجكم را اشارت كردند ، كه ابن رائق را فرو گيرد ، و به حبس افكند ، ولى بجكم چنين نكرد و ابن رائق به واسط بازگردانيد .
استيلاى معز الدوله بر اهواز .
چون ابو عبد اللّه البريدى از جزيره اوال نزد عماد الدوله به فارس رفت ، و از ابن رائق و بجكم به دو پناه برد و از او يارى خواست ، عماد الدوله را هواى تسخير عراق در سر افتاد ، و برادر خود معز الدوله احمد بن بويه را با سپاهى همراه او به عراق فرستاد . بريدى نيز دو پسر خود ، ابو الحسن محمد ، و ابو جعفر فياض را نزد او به گروگان نهاد . چون خبر به بجكم رسيد ، كه اينان به ارجان فرود آمدهاند ، سپاه به ارجان كشيد . ولى در همان حملهء نخست به هزيمت شد ، و به اهواز بازگرديد ، در حالى كه قسمتى از سپاه خود را در عسكر مكرم نهاده بود . معز الدوله سيزده روز با آنان جنگيد . عاقبت سپاهيان بجكم درهم شكسته ، به تستر گريختند و معز الدوله عسكر مكرم را بگرفت . اين واقعه در سال 326 اتفاق افتاد . بجكم از اهواز به تستر رفت . خبر به ابن رائق رسيد . او در واسط بود . ابن رائق به بغداد رفت ، و بجكم از تستر به واسط آمد . چون معز الدوله و بريدى عسكر مكرم را فتح كردند ، مردم اهواز به ديدار بريدى آمدند ، و بريدى با آنان راهى اهواز شد ، و يك ماه در آنجا بماند .
آنگاه معز الدوله از بريدى خواست تا سپاهى را كه در بصره دارد به دو دهد ، تا به نزد ركن الدوله برادرش به اصفهان برد ، و از آن در جنگ با وشمگير يارى جويد . بريدى از آن ميان چهار هزار نفر را احضار كرد . آنگاه از او خواست كه سپاهى را نيز كه در حصن مهدى دارد به دو دهد ، تا از راه دريا به واسط برد .
بريدى از اين سخن در ترديد و بيم افتاد و به بصره گريخت . پس بسوى آن گروه از سپاهيانش كه به اصفهان مىرفتند ، و اينك در شوش توقف كرده بودند ، كس فرستاد و آنان را فراخواند . آنان بازگشتند . سپس به معز الدوله نوشت كه دست او را در اهواز گشاده دارد ، تا بتواند به جمع خراج پردازد ، زيرا اهواز و بصره را به هجده هزار هزار درهم از