رفتند ، و گروهى نزد بجكم در جبال . اين گروه كه بيشترين بودند ، به جمع آورى خراج دينور و شهرهاى اطراف پرداختند . سپس به نهروان شدند و به راضى نامه نوشتند و از او اجازت خواستند كه به بغداد روند . قراولان حجريه به شك افتادند ، و بيمناك شدند و وزير فرمان داد كه به بلاد جبل بازگردند . تركان خشمگين شدند . ابن رائق صاحب واسط و بصره آنان را فرا خواند . چون نزد او رفتند ، بجكم را بر آنان فرماندهى داد . جماعتى از ترك و ديلم ، كه از ياران مرداويج بودند نزد او آمدند ، و او به آنان و به بجكم نيكى بسيار كرد . و بجكم را الرائقى لقب داد و اجازتش داد كه در مكاتبات خود را بدين لقب بخواند .
رفتن الراضى و محمد بن رائق به جنگ بريدى
ابن رائق در سال 325 راضى را واداشت كه با او به طلب ابو عبد اللّه البريدى به واسط رود ، تا او را به پرداختن اموال وادارند . زيرا ابو عبد اللّه البريدى از ديگر حكام به آنان نزديكتر بود .
اينان در ماه محرم به سوى واسط روان شدند . قراولان حجريه كه از رفتارى كه با قراولان ساجيه كرده بودند از وضع خود بيمناك بودند ، از رفتن باز ايستادند . ولى بعدا گروهى از آنان از پى سپاه شتافتند . چون به واسط رسيدند ، ابن رائق بر آنان خشم گرفت و نام بيشترشان را از ديوان حذف كرد . اين قراولان دست به شورش زدند . ابن رائق با آنان در آويخت جماعتى از آنان را كشت ، و باقى خود را به بغداد رسانيدند . لؤلؤ صاحب شرطه نيز به مقابله با آنان برخاست . خانههايشان را تاراج كرد ، و ارزاقشان را قطع نمود ، و املاكشان را بستد . ابن رائق نيز همه قراولان ساجيه را كه در حبس او بودند ، بكشت .
آنگاه همراه با خليفه براى راندن ابو عبد اللّه البريدى به اهواز روان گرديدند .
ابن رائق پيشاپيش نامهاى به او نوشت و اموالى را كه در اداى آن تاخير كرده بود ، خواستار گرديد . نامه همه وعيد و تهديد بود .
بريدى بر عهده گرفت كه هر ماه هزار دينار از بابت آنچه بر عهده گرفته بپردازد ، و سپاه خود را به هر كس كه بر او فرماندهى دهند بسپارد ، تا به جنگ پسر بويه رود . اين تعهدات را به عرض راضى رسانيدند او با چند تن از ياران خود راى زد . حسين بن على النوبختى [ 1 ] ، وزير ابن رائق گفت كه نپذيرند . زيرا بريدى مردى حيلهگر است ، ولى ابو بكر بن مقاتل گفت : « بايد از او پذيرفت » ، و پيمان نامه نوشتند و ابن رائق و راضى به بغداد بازگشتند و در اول ماه صفر به بغداد وارد شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] القونجى .