تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
قرمطيان در ماه ربيع الآخر به كوفه رسيدند . ابن رائق با سپاهى ، تا حصن ابن هبيره پيش رفت ، ولى بىآنكه ميانشان برخوردى روى دهد بازگشتند . يعنى قرمطىها به شهر خود رفتند ، و ابن رائق به واسط . بريدى به سپاهيان خود كه در حصن مهدى بودند فرمان داد كه به بصره درآيند و آنجا را در تصرف آورند . جماعتى از حجريه نيز با او يار بودند . پس قصد بصره كردند ، و با ابن يزداد جنگيدند ، و او را منهزم ساختند . او به كوفه رفت ، و اقبال غلام بريدى و يارانش بصره را تسخير كردند . ابن رائق به بريدى نامه‌اى همه تهديد نوشت ، و از او خواست تا يارانش را از بصره بيرون كند ، ولى او بدان دستور كار نكرد .

استيلاى بجكم بر اهواز

چون بريدى از خروج از بصره امتناع ورزيد ، ابن رائق به سردارى بدر الخرشنى [ 1 ] و بجكم غلامش ، سپاهى به بصره روان داشت و فرمان داد كه در جامده بمانند . بجكم از آنجا كه بدر بود پيش‌تر رفت تا به شوش رسيد . سپاهيان بريدى به سردارى غلامش محمد ، معروف به الحمال [ 2 ] ، برسيدند . اينان سه هزار تن بودند ، و ياران بجكم دويست و هفتاد تن از تركان . بجكم آنان را در هم شكست ، و محمد الحمال نزد بريدى گريخت . بريدى او را به سبب انهزامش عقوبت كرد . سپس سپاهى ديگر با شش هزار تن جنگجو بسيج نمود . بجكم در كنار رود تستر ( شوشتر ) با آنان رو به رو گرديد . اين سپاه نيز بىهيچ نبردى منهزم شد . بريدى خود با سيصد هزار دينار در كشتى نشست . كشتى غرق شد و اموال و يارانش غرقه شدند و او جان خويش برهانيد ، و خود را به بصره افكند ، و در ابله اقامت گزيد . آنگاه بريدى غلام خود اقبال را با جماعتى از اصحاب خود [ به مطارا ] فرستاد . اينان با گروهى از اصحاب ابن رائق رو به رو شدند و آنان را منهزم ساختند . بريدى جماعتى از اعيان بصره را نزد او فرستاد تا به دلجويى او پردازند ، باشد كه راه مدارا پيش گيرد . ولى ابن رائق اجابت ننمود ، و سوگند خورد كه شهر بصره را به آتش خواهد كشيد ، و همهء مردمش را خواهد كشت . چون چنين گفت ، مردم بصره بسيج نبرد با او كردند . ياران بريدى در بصره ماندند ، و بجكم بر اهواز مستولى شد . آنگاه ابن رائق سپاهى ديگر از دريا و خشكى بر سر او فرستاد . سپاهيانى كه در خشكى مىجنگيدند شكست خوردند ، ولى سپاهيانى كه در آب مىجنگيدند بر كلاء مستولى شدند ، و بريدى با چند كشتى به جزيره اوال گريخت ، و برادر خود ابو الحسين را با سپاهى در بصره نهاد . او سپاه ابن رائق را از كلاء براند . ابن رائق چون بشنيد ، از واسط به بصره رفت و به بجكم نوشت
هامش
[ ( 1 ) ] الحريشى . [ ( 2 ) ] الجمال .