عماد الدوله مقاطعه كرده بود . معز الدوله به عسكر مكرم رفت ، و بريدى عامل خود را به اهواز فرستاد . بار ديگر از او خواست كه از عسكر مكرم به شوش واپس رود . معز الدوله نپذيرفت . چون بجكم از اين احوال آگاه شد ، سپاهى فرستاد و بر شوش و جندىشاپور مستولى شد . پس اهواز در دست بريدى ماند و عسكر مكرم در دست معز الدوله . سپاهيان معز الدوله در تنگناى ارزاق افتادند . معز الدوله به برادر خود عماد الدوله نوشت ، تا براى او مدد فرستد . چون مدد برسيد و نيرومند شد به اهواز لشكر برد و آنجا را در تصرف آورد .
و بريدى به بصره بازگشت ، و بجكم در واسط مانده بود . او طمع در آن بسته بود كه بر بغداد چيره شود و مقام ابن رائق را تصاحب نمايد . ابن رائق على بن خلف بن طباب را نزد او فرستاد ، تا به اهواز روند و معز الدوله را از آنجا برانند ، آنگاه بجكم امور جنگى را در دست گيرد ، و على بن خلف امور خراج را . بجكم بدان نپرداخت ، و چون على بن خلف به واسط رسيد او را وزير خويش گردانيد ، و همه خراج واسط را براى خود اخذ كرد .
چون ابو الفتح وزير ، در بغداد اوضاع را بدين سان در افول ديد ، ابن رائق را به طمع مصر و شام افكند ، و گفت ، من خراج آن دو را بر عهده مىگيرم . آنگاه ميان او و ابن طغج پيمانى منعقد ساخت . در ماه ربيع الاخر ابو الفتح ، عازم شام شد . در اين احوال ابن رائق به كار بجكم پرداخت . نزد بريدى كس فرستاد ، كه اگر بجكم را چاره كند ، واسط را به ششصد هزار دينار به ضمان او دهد . چون بجكم از اين توطئه آگاه شد ، نخست براى از ميان برداشتن بريدى عازم بصره شد ، تا پيش از آنكه او دست به اقدامى زند ، توطئه را عقيم گرداند . بريدى ابو جعفر الحمال [ 1 ] را ، با ده هزار سپاهى به مقابلهء او فرستاد . بجكم آن سپاه را در هم شكست . بريدى بيمناك شد . بجكم پس از شكست بريدى ، با او به مهربانى رفتار كرد ، زيرا قصدش آن بود كه مقام ابن رائق را از چنگش به درآورد . از اين رو بريدى را گفت ، كه اگر به آرزوى خود رسد امارت واسط را به او خواهد داد . آن دو با يك ديگر متفق شدند و بجكم يك دله متوجه بغداد گرديد .
وزارت ابن مقله ، و خوار شدن او
چون ابو الفتح بن فرات به شام رفت ، راضى ، ابو على بن مقله را وزارت داد . منتهى به همان شيوهء پيشين كه همهء امور به دست ابن رائق باشد و ابن مقله چون موجودى عاريه .
ابن مقله ، به ابن رائق نامه نوشت و از او خواست اموال و املاكش را باز پس دهد ، ولى ابن رائق به سخن او گوش نداد . از اين رو به انتقامجويى پرداخت ، و دست به توطئه
هامش
[ ( 1 ) ] الجمال .