در ماه جمادى الاولاى سال 323 ، خليفه بر طبق عادت خود بار داد . وزير و ديگر سرداران بر حسب طبقات خود حاضر شدند . راضى چنان نمود كه قصد آن دارد برخى سران را متكفل و متقلد امورى تازه سازد . نخست خليفه ، محمد بن ياقوت را كه حاجب او بود به درون خواند . چون داخل گرديد او را به حجرهاى بردند و حبس كردند . [ آنگاه كاتب او قراريطى را به درون خواندند ، و در حجرهء ديگرى حبس كرد . آنگاه برادرش مظفر بن ياقوت را از خانهاش فرا خواندند ] [ 1 ] و او هنوز مست بود ، او را نيز به حبس افكندند .
وزير ابو على بن مقله ، كسانى را به خانهء محمد بن ياقوت فرستاد ، تا آن را از تاراج در امان دارند . آنگاه خود زمام كارهاى ملك را بر دست گرفت . چون ياقوت ، پدر محمد بن ياقوت ، كه در واسط بود ، خبر دستگيرى پسر خود را شنيد ، به آهنگ نبرد با پسر بويه روانهء فارس گرديد ، و به راضى نامه نوشت و كوشيد به جلب خشنودى او پردازد و از او خواست كه پسرش را زنده نگاه دارد تا او را در كارهايش يارى نمايد . محمد همچنان محبوس بود . تا آنگاه كه در سال 324 [ 2 ] ، در زندان بمرد .
خبر ابو عبد اللّه البريدى
ابو عبد اللّه البريدى ، در ايام محمد بن ياقوت اعمال اهواز را در ضمان داشت . چون مرداويج بر اهواز مستولى گرديد ، و محمد بن ياقوت - چنان كه آورديم - بگريخت ، بريدى به بصره رفت ، و علاوه بر كتابت ياقوت در نواحى سفلاى اهواز نيز تصرف نمود . پس نزد ياقوت رفت ، و با او در واسط قرار گرفت . چون محمد بن ياقوت دستگير شد ، ابن مقله به او و به ياقوت نامه نوشت ، و از دستگيرى محمد بن ياقوت پوزش خواست و فرمود تا آن دو براى فتح فارس عازم آن ديار شوند . ياقوت از واسط ، از راه شوش روان شد و بريدى از طريق آب ، تا به اهواز رسيد .
دو برادر ديگر ابو عبد اللّه البريدى ، به نامهاى ابو الحسين و ابو يوسف ، خراج شوش و جندىشاپور را در ضمان داشتند ، و مدعى بودند كه خراج سال 322 آن بلاد را مرداويج گرفته است و از بابت خراج سال 323 نيز چيزى حاصل نشده است . ابن مقله براى تحقيق امر كس فرستاد . او نيز با پسران بريدى همدست شد و ادعاى آنان را تصديق نمود . در اين ميان پسران بريدى صاحب چهارهزار هزار دينار شدند .
ابو عبد اللّه البريدى اشارت كرد كه ياقوت براى فتح فارس در حركت آيد ، و خود براى جمع آورى خراج بماند ، و از اين راه هر چه مىخواست بيندوخت .
چون ياقوت به فارس رسيد ، در ارجان با عماد الدوله ، پسر بويه رو به رو گرديد ، ولى
هامش
[ ( 1 ) ] از متن افتاده بود از ابن اثير افزوده شد .
[ ( 2 ) ] 314 .