خلافت الراضى باللّه
خلع القاهر و بيعت با الراضي باللّه
چون قاهر ، مونس را به قتل آورد ، به طلب ابو على محمد بن مقله و حسن بن هارون در ايستاد . آن دو پنهان شده بودند ، ولى در همان حال با سران ساجيه و حجريه در مراوده بودند ، و آنان را به خلاف قاهر برمىانگيختند ، و از غدر و بىوفايى او دربارهء اصحابش ياد مىكردند . ابن مقله با لباس مبدل نزد سرداران مىرفت و آنان را به برانداختن قاهر ترغيب مىكرد . همچنين منجمى را واداشتند كه به سيما القاء كند كه قاهر او را به خوارى خواهد افكند ، سپس او را خواهد كشت . نيز معبرى را مالى بخشيدند تا سيما را از قاهر بيمناك گرداند . اين اعمال سبب نفور و وحشت سيما شد . از سوى ديگر قاهر در خانهء خود زيرزمينهايى ساخت . به سيما و ديگر سرداران چنين تلقين كردند كه او اين زيرزمينها را براى زندانى كردن شما مىسازد . اين امر نيز بر وحشت آنان بيفزود .
سيما ، رئيس گروه ساجيه بود . يارانش را گرد آورد و سلاح داد . همچنين از پى حجريه نيز كسانى فرستاد ، و همه به خلع قاهر سوگند خوردند ، و به راه افتادند و به سراى خليفه درآمدند . خليفه از خواب برخاست . درها را مردان مسلح سد كرده بودند . بر بام گريخت .
خادمى مردان مسلح را به دو راه نمود . بيامدند ، و از او خواستند كه فرود آيد . سر بر مىتافت . گفتند اگر خود فرود نيايد او را با تير خواهند زد . قاهر به ناچار فرود آمد . او را بگرفتند ، و به زندانى كه طريف السبكرى در آن بود ، بردند . طريف را آزاد كردند ، و او را به جايش حبس كردند . او در همان زندان بود ، تا چشمانش را ميل كشيدند . يك سال و نيم از خلافتش گذشته بود . وزير او الخصيبى ، و حاجبش سلامه بگريختند .
در باب خلع او جز اين نيز گفتهاند ، كه چون قاهر به خلافت نشست ، بر ساجيه و حجريه سخت گرفت ، و به تحقير آنان پرداخت . آنان نيز در ميان خود ، زبان به بدگويى و شكايت او گشودند . همچنين حاجبش سلامه از او بيمناك بود ، زيرا خليفه طمع در اموالش