نموده بود . خصيبى وزيرش هم خود را در امان نمىدانست . چون در خانهء خود به حفر زيرزمينها فرمان داد ، وحشت قوم فزونى گرفت . قاهر جماعتى از قرمطيان را كه اسير كرده بود در اين زيرزمينها حبس كرد ، ولى قصدش آن بود كه آنان را تكيهگاه خود قرار دهد ، تا دست گروه ساجيه و حجريه را از دربار كوتاه گرداند . اين حال با وزير و حاجب بگفتند .
قاهر آنان را از سراى خود اخراج كرد ، و به محمد بن ياقوت ، رئيس شرطه دربارهء آنان سفارشهاى نيكو نمود . اين امر بر وحشت و ترديد ساجيه و حجريه در افزود . آنگاه قاهر ناخشنودى خويش از ساجيه و حجريه آشكار كرد ، و به عيان زبان به نكوهش آنان گشود .
همين امر منجر به خلع او گرديد - چنان كه آورديم - چون قاهر را به زندان افكندند ، ابو العباس احمد بن المقتدر را كه با مادرش در زندان بود بياوردند ، و در ماه جمادى الاولاى سال 322 با او بيعت كردند . سرداران و مردم نيز بيعت كردند ، و او را الراضى باللّه لقب دادند .
راضى ، در همان روزهاى نخستين فرمود تا على بن عيسى و برادرش عبد الرحمان را حاضر آوردند ، و در امور از راى و نظرشان جويا شد . خواست على بن عيسى را وزارت دهد ، ولى او نپذيرفت ، و به ابن مقله اشارت كرد . راضى او را امان داد و وزارت عطا نمود .
آنگاه قضاة را نزد قاهر فرستاد ، تا خود را از خلافت خلع نمايد . او سر برتافت . فرمان داد چشمانش را ميل كشيدند . ابن مقله ، خصيبى را امان داد ، و او را امارت بخشيد . نيز فضل بن جعفر بن الفرات را به نيابت از خود بر اعمال موصل قردى و بازبدى و ماردين و ديار جزيره و ديار بكر و راه فرات و ثغور جزريه و شاميه و اجناد شام ، و ديار مضر منصوب نمود و او را اختيار داد كه هر كه را خواهد عزل كند و هر كه را خواهد به كار گمارد ، و در خراج و معاون [ 1 ] و نفقات و بريد و جز آن ، دستش را گشاده داشت .
راضى امور شرطه را به بدر الحمامى سپرد . نزد محمد بن رائق كس فرستاد و او را فرا خواند . او بر اهواز و اعمال آن مستولى شده بود ، و ابن ياقوت را از آنجا رانده بود ، و در دست ابن ياقوت جز شوش و جندىشاپور نمانده بود . او اينك مىخواست به اصفهان رود .
چون راضى به خلافت رسيد ، محمد بن رائق را فرا خواند ، تا حاجب خود سازد . محمد به واسط روان شد .
در اين احوال محمد بن ياقوت نيز خواستار اين مقام بود . خواستهء او را نيز اجابت كردند .
محمد بن ياقوت ، از پى محمد بن رائق روان گرديد . ابن رائق چون خبر يافت ، بر سرعت خود در افزود و بيش از رقيب خود به مداين رسيد . در آنجا توقيع راضى به دستش رسيد ، كه او را از دخول در بغداد منع مىكرد ، و امور جنگى و معاون واسط را ، افزون بر آنچه در دست
هامش
[ ( 1 ) ] معادن ، رجوع به ذيل صفحهء 432 رجوع شود .