تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
به زد و خورد پرداختند ، و زندان‌ها را شكافتند و سراى شرطه را غارت كردند . مقتدر غريب الخال را با افراد لشكرى به فرو نشاندن آشوب فرستاد . او آشوب را فرو نشاند ، و عوامل فتنه را عقوبت كرد و فرمود تا انبارها را بگشايند و گندم‌ها را بفروشند ، و اين سبب پايين آمدن قيمت‌ها شد . حامد مردم را از خريد غلات از خرمنگاه منع كرده بود . خود غلات را مىخريد و انبار مىكرد . اين فرمان لغو شد . ضمانت حامد نيز فسخ گرديد . او عمال خود را از سواد فرا خواند ، و همهء اين امور بر عهدهء بن عيسى قرار گرفت ، و مردم آرامش يافتند .

نبرد ابو القاسم پسر عبيد اللّه المهدى در مصر

در سال 307 ، عبيد اللّه المهدى ، صاحب الفريقيه ، پسر خود ابو القاسم را با سپاهى به مصر فرستاد . سپاه او را در ماه ربيع الآخر به اسكندريه رسيد ، و آنجا را در تصرف آورد . سپس به مصر رفت و در جيزه فرود آمد ، و بر ناحيهء صعيد مستولى شد . براى مردم مكه نوشت كه به طاعت او درآيند ، ولى مردم مكه اجابتش نكردند . مقتدر مونس خادم را به مصر فرستاد ، تا از آن سرزمين دفاع كند . ميانشان جنگ‌هايى در گرفت ، و از دو سو بسيارى كشته شدند . بالاخره در اين جنگ‌ها پيروزى با مونس بود ، و از اين رو او را المظفر لقب دادند . از افريقيه ستونى از كشتىها ، مركب از هشتاد كشتى ، به سردارى سليمان خادم و يعقوب الكتامى ، به يارى سپاه افريقيه آمد . مقتدر فرمود تا كشتىهاى طرسوس به مصر رود . بيست و پنج كشتى به سردارى ابو اليمن با آلات نفت‌اندازى ، روانهء مصر گرديد . آنان بر كشتىهاى افريقيه غلبه يافتند ، و بسيارى را به آتش كشيدند . سليمان خادم و يعقوب الكتامى ، با جماعتى اسير شدند ، و بسيارى كشته گرديدند . سليمان را در مصر به زندان كردند و يعقوب را به بغداد فرستادند . يعقوب از آنجا بگريخت و به افريقيه رفت ، و مدد از سپاه مغرب قطع شد ، و در قحطى گرسنگى افتادند و بسيارى از مردم و اسبان مردند . بدين حال به ديار خود بازگشتند ، و عساكر مصر همچنان از پى آنان بودند ، تا دور شدند .

بقيهء خبر ابن ابى الساج

پيش از اين گفتيم كه مونس خادم با يوسف بن ابى الساج ، عامل آذربايجان نبرد كرد و او را اسير نموده به بغداد آورد و به زندان كرد . بعد از او سبك غلام او بر آذربايجان مستولى شد . در سال 310 ، مونس خادم شفاعت كرد تا مقتدر او را از زندان آزاد نمود ، و خلعت داد و بار ديگر منشور امارت آذربايجان و رى و قزوين و ابهر و زنجان را به دو داد بدان قرار كه هر سال پانصد هزار دينار ، جز ارزاق سپاهيان ، به خزانهء برساند . يوسف به آذربايجان رفت . وصيف البكتمرى نيز با سپاهى همراه او بود . در راه سرى به موصل زد و اعمال موصل و اعمال ديار ربيعه را بازرسى نمود . اين كار به فرمان مقتدر بود . چون