مونس برفت . احمد بن على ، برادر محمد [ 1 ] بن على بن صعلوك ، از او امان خواست . مونس امانش داد و گرامىاش داشت . يوسف بن ابى الساج ، از بابت مقاطعه رى و اعمال آن ، هفتصد هزار دينار ، جز ارزاق سپاه و خدم بفرستاد . ، مقتدر به عقوبت عصيانى كه ورزيده بود ، از او نپذيرفت و وصيف البكتمرى را امارت آن نواحى داد . ابن ابى الساج از مقتدر خواست كه همان آذربايجان و ارمينيه را ، كه پيش از اين در دست داشت ، به دو دهد .
خليفه نپذيرفت ، جز آنكه بر آستان حاضر آيد .
چون يوسف بن ابى الساج از همه سو نوميد شد ، سپاه به جنگ مونس برد . مونس در اين نبرد شكست خورد ، و به زنجان گريخت ، و جماعتى از سردارانش طعمهء تيغ گرديدند .
همچنين هلال بن بدر و ديگران اسير شدند . يوسف آنان را به اردبيل برد و به زندان كرد .
مونس با همهء سپاه خود در زنجان ماند ، و از مقتدر يارى خواست . يوسف براى مقتدر نامه مىنوشت و خواستار صلح بود ، ولى خليفه اجابت نمىكرد . مونس در آغاز سال 307 ، در نزديكى اردبيل با او به نبرد پرداخت . اين بار شكستش داد ، و اسيرش نمود و همچنان به بغداد آورد . مقتدر او را حبس نمود . مونس پس از پيروزى ، امارت دنباوند و قزوين و ابهر و زنجان را به على بن و هسودان [ 2 ] داد ، و اموال يوسف را ميان مردانش تقسيم كرد .
همچنين امارت اصفهان و قم و كاشان را به احمد بن على صعلوك داد ، و از آذربايجان برفت . چون مونس از آذربايجان دور شد ، سبك ، غلام يوسف بن ابى الساج بر آذربايجان دست يافت ، و سپاهى گران بر او گرد آمد . مونس ، محمد بن عبيد اللّه الفارقى را بر سر او فرستاد ، ولى فارقى شكست خورده ، به بغداد بازگشت .
سبك در آذربايجان استقرار يافت و خواستار مقاطعهء آنجا به دويست و بيست هزار دينار در هر سال شد . مقتدر اجابت كرد ، و منشور بفرستاد . [ پس احمد بن مسافر ، صاحب طرم ( طارم ) ، بر برادرزادهء خود على بن وهسودان ، كه در ناحيهء قزوين بود حملهور شد ] ، و او را در بسترش بكشت ، و به شهر خود رفت . مقتدر وصيف البكتمرى را به جاى على بن وهسودان به رى و اعمال آن فرستاد ، و محمد بن سليمان ، صاحب لشكر را بر امور خراج بگماشت . در اين احوال احمد بن على بن صعلوك صاحب اصفهان و قم ، بر رى تاخت ، و آنجا را در تصرف آورد . مقتدر در نامهاى اين عمل او را نكوهش كرد ، و فرمان داد كه به قم بازگردد . او نيز بازگشت ، ولى چندى بعد بار ديگر خلاف آشكار كرد ، و بسيج رى نمود . وصيف البكتمرى به جنگ او رفت . نحرير الصغير مأموريت يافت به يارى وصيف رود ، اما احمد بن على صعلوك پيش از آنان خود را به رى رسانيد و آنجا را در تصرف آورد ، و محمد بن سليمان صاحب خراج را بكشت ، و نزد نصر حاجب كس فرستاد تا واسطه
هامش
[ ( 1 ) ] حميد .
[ ( 2 ) ] وهشودان .