تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
شود كه خليفه اعمال رى را به مبلغ صد و شصت هزار دينار مقاطعه ، به دو دهد . احمد بن على صعلوك از قم برفت ، و ديگرى امارت آن ديار يافت .

خبر سجستان و كرمان

سجستان از سال 298 در تصرف نصر بن احمد سامانى درآمد . سپس ، كثير بن احمد بن شهفور [ 1 ] ، آنجا را او بستد . مقتدر به عامل فارس ، بدر بن عبد اللّه الحمامى نوشت ، كه براى بيرون راندن او لشكر بفرستد ، و دردا [ 2 ] را بر آنجا حكومت دهد ، و امور خراج را به زيد بن ابراهيم سپارد . لشكرها روان شدند ، و با مردم سجستان درآويختند ، ولى از سجستانيان شكست خوردند ، و زيد بن ابراهيم نيز اسير گرديد . كثير به خليفه نامه نوشت ، كه او را در اين كار تقصيرى نبود است . اين مردم سجستان بودند كه او را بدان كار واداشتند . خليفه به بدر الحمامى نوشت كه خود به تن خويش به نبرد كثير رود . كثير بترسيد و از خليفه خواست كه مال مقاطعه را هر سال پانصد هزار دينار خواهد پرداخت . اين خواهش پذيرفته آمد ، و آن بلاد را به دو دادند . اين واقعه در سال 304 بود . هم در اين سال ، ابو يزيد خالد بن محمد مادرائى [ 3 ] ، كه متصدى امور خراج در كرمان بود ، عصيان آغاز كرد و از آنجا به شيراز رفت . قصد آن داشت كه همهء فارس را در تصرف آرد . بدر الحمامى بر سر او لشكر برد و پس از جنگى او را بكشت ، و سرش را به بغداد فرستاد .

وزارت حامد بن العباس

در سال 306 ، مقتدر وزير خود ابو الحسن بن الفرات را دستگير كرد . زيرا ارزاق سپاهيان به تأخير افتاده بود ، و آنان از او شكايت نموده بودند . ابن الفرات عذرش اين بود كه تنگدست است ، زيرا اموالى بسيار در جنگ‌هاى ابن ابى الساج هزينه شده و چون رى از حوزهء ملك او بيرون رفته ، درآمد دولت نقصان پذيرفته است . لشكريان سوار شدند و بانگ و هياهو به راه انداختند . ابن الفرات از خليفه خواست كه دويست هزار دينار از اموال خاصهء خود به او دهد ، تا بدان گرهى از كار بگشايد . خليفه نپذيرفت ، زيرا او خود پرداخت ارزاق سپاهيان را به عهده گرفته بود . همچنين تضمين كرده بود كه تمام راتبه‌ها را بپردازد . در باب نقصان درآمد نيز به سخنش گوش نداد . بعضى گويند نزد مقتدر سعايت كرده بودند كه او قصد آن دارد كه حسين بن حمدان را به عنوان جنگ نزد ابن ابى الساج فرستد ، و چون به يك ديگر رسيدند عليه مقتدر متحد شوند . بدين سبب مقتدر حسين بن حمدان را
هامش
[ ( 1 ) ] صهفود . [ ( 2 ) ] دركا . [ ( 3 ) ] الماردانى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 575 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى