تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
به آذربايجان رسيد ، غلام او سبك مرده بود . يوسف بر آن ديار مستولى شد . يوسف در سال 311 به رى رفت . احمد بن على ، برادر صعلوك فرمانرواى آنجا بود - چنان كه گفته‌ايم - آن را به اقطاع گرفته بود . او بر مقتدر عاصى شد . و با ماكان كاكى [ 1 ] ، از سرداران ديلم ، كه براى فرزندان اطروش در طبرستان و جرجان دعوت مىكرد ، طرح دوستى افكنده بود . چون يوسف به رى آمد ، احمد با او به مقابله برخاست . يوسف او را كشت و سرش را به بغداد فرستاد ، و در ماه ذو الحجه بر رى مستولى شد . مدتى در رى بماند ، سپس در آغاز سال 313 ، به همدان رفت ، و يكى از موالى خود به نام مفلح را به جاى خود گذاشت . مردم رى او را بيرون كردند . يوسف در ماه جمادى الاولاى همان سال به رى بازگشت ، و بار ديگر آن جا را در تصرف آورد . مقتدر ، در سال 314 ، نواحى مشرق را به دست او داد ، و اجازتش فرمود كه اموال را در امور سرداران و سپاهيان خود صرف نمايد و نيز فرمود كه به واسط رود ، و از آنجا براى نبرد با قرمطيان به هجر عزيمت نمايد ، و با ابو طاهر قرمطى بجنگد . چون به واسط نزديك شد ، مونس خادم ملقب به المظفر كه در آنجا بود ، براى اقامت به بغداد رفت ، و خراج همدان و ساوه و قم و كاشان و ماه بصره و ماه كوفه و ما سبذان را در اختيار او نهاد ، كه هزينه سپاه كند ، و در جنگ با قرامطه از آن مدد گيرد . چون يوسف ، از رى به واسط رفت ، مقتدر ، به امير سعيد نصر بن احمد سامانى امارت رى را ارزانى داشت ، و فرمان داد برود ، و آن را از فاتك ، غلام يوسف بن ابى الساج بستاند . او در آغاز سال 314 به رى روان شد . چون به كوه قارن رسيد ، ابو نصر الطبرى راه بر او بگرفت و تا از او سى هزار دينار نستد ، و راه را نگشود . نصر بن احمد به رى رفت ، و آن را از فاتك بگرفت ، و دو ماه در آنجا بماند . آنگاه سيمجور دواتى [ 2 ] را بر امارت رى بگماشت ، و خود به بخارا بازگشت . آنگاه محمد بن على صعلوك را بر رى امارت داد . او تا شعبان سال 316 در رى ماند تا بيمار شد . پس به ماكان كاكى و حسن بن القاسم ، معروف به الداعى ، اميران ديلم نوشت ، تا بيايند و رى را تسليم آنان نمايد . آنان بيامدند و محمد بن على صعلوك از آنجا برفت و در راه بمرد . داعى و ديلم بر رى استيلا يافتند .

بقيهء خبر وزيران مقتدر

در باب وزارت حامد بن العباس ، پيش از اين سخن گفتيم ، و گفتيم كه على بن عيسى ، در ايام وزارت او ، زمام همهء كارها به دست داشت و با خودكامگى حكم مىراند ، و بسا كه جانب او را رعايت نمىنمود . و در توقيعات خود ، بر عمال او اسائه ادب روا مىداشت .
هامش
[ ( 1 ) ] كالى . [ ( 2 ) ] دوانى .