الحوارى [ 1 ] را دستگير كرد . او را به پسر خود محسن سپرد . محسن او را به سختى شكنجه نمود ، و به اهواز فرستاد ، تا اموالى را كه در آنجا داشت تحويل دهد . آنكه بر او موكل بود چندان زدش كه بمرد . همچنين حسين ابن احمد المادرائى را ، كه والى مصر و شام بود ، و محمد بن على المادرائى را دستگير كرد . هزار هزار و هفتصد هزار دينار مصادره نمود .
همچنين جماعتى از كتاب و جز آنان را مصادره كرد و به خوارى افكند .
چون مونس از غزا باز آمد ، و او را از كارهاى ابن الفرات و آنچه پسرش از مصادره و شكنجه بر سر مردم آورده بود ، آگاه ساختند ، ابن الفرات از مونس بيمناك شد ، و مقتدر را نيز از او به وحشت افكند ، و اشارت كرد كه او را به شام فرستد ، تا حافظ ثغور باشد . مقتدر نيز او را به شام فرستاد و از مركز خلافت دور ساخت .
پس ابن الفرات ، در باب نصر الحاجب زبان به سعايت گشود ، و مقتدر را به طمع مال او افكند . نصر نيز مردى توانگر بود . به مادر مقتدر پناهنده شد .
اندك اندك زبان بدگويى مردم ، در حق ابن الفرات دراز شد ، و او به مقتدر شكايت كرد كه از آن سبب كه خير خواه سلطان است ، و براى استيفاى حقوق او تلاش مىورزد ، مردم با او دل بد كردهاند . آنگاه خود و پسرش سوار شده ، به درگاه مقتدر رفتند . مقتدر چندى با آن دو گفتگو كرد ، و صله و انعامشان داد . چون از نزد او بيرون آمدند ، نصر الحاجب راه بر آنان بگرفت ، و مفلح الاسود بر مقتدر داخل شد ، و از او خواست كه ابن الفرات را عزل نمايد ، ولى مقتدر فرمان داد كه آن دو را آزاد كنند ، تا بروند . محسن در همان روز پنهان شد . فرداى آن روز ، نازوك و بليق ، با جمعى از سپاهيان به خانهء ابن الفرات آمدند ، و او را سر و پاى برهنه بيرون كشيدند ، و نزد مونس المظفر بردند . هلال بن بدر نيز نزد مونس بود . سپس او را به دست شفيع اللؤلؤى سپردند ، و او زندانىاش كرد و هزار هزار دينار از او بستدند . اين واقعه در سال 312 بود .
چون روزگار ابن الفرات برگشت ، ابو القاسم على بن محمد بن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان ، كوشش آغاز كرد ، تا مگر مقام وزارت را فرا چنگ آورد . اين بود كه به مقتدر خط داد و متكفل شد كه از ابن الفرات دو هزار هزار دينار بستاند . مونس خادم و هارون بن غريب الخال ، و نصر حاجب نيز او را يارى دادند . مقتدر با آنكه ناخوش مىداشت ، او را وزارت داد . پدرش ابو على خاقانى ، به هنگام وزارت او بمرد . مونس خادم شفاعت كرد ، تا على بن عيسى را از صنعا بازگرداند . او نيز نامه داد كه بازگردد ، و اعمال مصر و شام را به او داد .
محسن پسر ابن الفرات مدتى پنهان مىزيست . زنى كه مخفى گاه او را شناخته بود به
هامش
[ ( 1 ) ] ابن الجوزى .