تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
حسين بن حمدون را با سپاهى قريب به سيصد سوار از پى او فرستاد ، بدان شرط كه اگر هارون را بياورد معتضد پدرش [ 1 ] حمدان را آزاد سازد . وصيف نيز با او بود حسين به يكى از مخايض دجله رسيد . وصيف را در آنجا در كمين نشاند و گفت از اينجا بيرون نياييد تا مرا ببينيد ، و از پى هارون براند . ميانشان نبردى واقع شد . هارون بگريخت و از اصحابش جمعى كشته شدند . وصيف سه روز درنگ كرد . ملول گرديد ، و از پى حسين بن حمدان براند . هارون كه مىگريخت به اين مخاضه آمد ، و از آن بگذشت و حسين بن حمدان در پى او بود ، تا به يكى از احياء عرب رسيد كه هارون از آنجا گذشته بود . آنان حسين بن حمدان را به جايى كه هارون رفته بود ، راه نمودند . حسين بن حمدان برفت و او را اسير كرد و نزد معتضد آورد . معتضد در آخر ربيع الاول به بغداد بازگشت و حسين بن حمدان و برادرانش را خلعت و طوق داد ، و هارون را بر پيل نشانده به شهر درآوردند . كسى پيشاپيش او ندا مىداد : لا حكم الا للّه و لو كره المشركون . و اين هارون از خوارج صفريه [ 2 ] بود . آنگاه معتضد فرمان داد ، بند از حمدان بن حمدون بردارند ، و به او نيكى كرد ، و آزادش نمود . در سال 282 ، معتضد از موصل به جبل رفت . چون به كرج [ 3 ] رسيد ، عمرو بن عبد العزيز بن ابى دلف ، از مقابل او بگريخت . معتضد اموال او را در تصرف آورد . پس معتضد وزير خود ، عبيد الله بن سليمان را نزد فرزند خود به رى فرستاد ، تا از آنجا براى عمر بن عبد العزيز بن ابى دلف خط امان برد . او برفت و امانش داد و عمر بن عبد العزيز به طاعت بازگشت . و معتضد او و اهل بيتش را خلعت داد . برادر عمر بن عبد العزيز ، بكر بن عبد العزيز ، از عبيد الله بن سليمان و بدر خط امان گرفته بود ، و آن دو او را بر قلمرو برادرش فرستاده بودند ، بدان شرط كه به جنگ او رود . چون عمر خط امان گرفت ، عبيد اللّه بن سليمان بكر را گفت ، ما در حالى تو را امارت داديم كه برادرت عمر عصيان مىورزيد . پس اكنون هر دو نزد امير المؤمنين معتضد برويد ، تا او چه گويد . عيسى النوشرى از سوى عمر امارت اصفهان يافت و بكر ناچار به اهواز گريخت . وزير عبيد الله بن سليمان ، به سوى على بن المعتضد به رى رفت . چون خبر رفتن بكر به اهواز به معتضد رسيد ، وصيف بن موشكير [ 4 ] را بر سر او فرستاد . در حدود فارس به دو رسيد . بكر شبانه به اصفهان رفت و وصيف به بغداد بازگشت . معتضد به غلام خود بدر ، نوشت كه به طلب و جنگ بكر بن عبد العزيز رود . او نيز عيسى النوشرى را فرمان داد تا بدين كار در ايستد .
هامش
[ ( 1 ) ] ابنه . [ ( 2 ) ] صغديه . [ ( 3 ) ] كرخ . [ ( 4 ) ] منوسكين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 541 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى