بازگشت حمدان بن حمدون به اطاعت
در سال 282 ، معتضد به موصل رفت و اسحاق بن ايوب و حمدان بن حمدون را به خدمت فرا خواند . حمدان زن و فرزند و اموال خود را وداع گفت ، و به دژهاى خود پناه برد ، ولى اسحاق بر فور به نزد او رفت . معتضد وصيف و نصر القشورى [ 1 ] را از پى حمدان فرستاد .
اينان به هنگام عبور از دير الزعفران ، به سرزمين موصل ، حسن بن على كوره را ديدند ، همراه با حسين بن حمدان با قريب به سيصد سوار ، حسين بن حمدان امان خواست . او را نزد معتضد فرستادند ، و دژ را فرو كوبيدند . وصيف از پى حمدان رفت و با او نبرد كرد ، و منهزمش ساخت . حمدان به جانب غربى دجله رفت ، و خود را به ديار ربيعه رسانيد .
سپاهيان وصيف از پى او روان شدند . حمدان اموال خود را رها كرده بگريخت ، و چون زمين بر او تنگ شده بود ، آهنگ خيمهء اسحاق بن ايوب كرد ، و او در لشكرگاه معتضد بود حمدان به او پناه برد . پس او را نزد معتضد آوردند . معتضد او را به زندان انداخت و بر او موكلان گماشت .
هزيمت هارون الشارى و هلاكت او
معتضد ، نصر القشورى را در موصل نهاد ، تا عمال را براى جمعآورى خراج يارى دهد برخى از عمال براى جمعآورى خراج بيرون رفتند ، ولى جماعاتى از ياران هارون الشارى راه بر آنان گرفتند و بعضى را نيز كشتند . هر روز فتنه و آشوب خوارج افزون مىشد . نصر القشورى به هارون الشارى نامه نوشت ، ولى هارون پاسخهاى درشت داد ، حتى به معتضد نيز اهانت روا داشت . نصر نامه را نزد معتضد فرستاد . معتضد فرمان داد كه به جد درايستد ، تا كار او يكسره كند .
در اين ايام امارت موصل را ، بكتمر [ 2 ] پسر طاشتمر [ 3 ] كه از موالى ايشان بود بر عهده داشت . نصر او را بگرفت و بند بر نهاد ، و حسن بن على معروف به كوره را به جاى او منصب داد ، و واليان اعمال را به طاعت او فرمان داد . آنگاه سپاه گرد كرد و در موصل لشكرگاه زد و خندق كند و درنگ كرد تا مردم محصول غلات خود برداشتند . آنگاه به سوى خوارج رفت و از زاب بگذشت و با آنان نبردى سخت كرد ، و منهزمشان ساخت .
جماعتى از ايشان را بكشت و باقى را پراكنده ساخت و بسيارى از آنان به آذربايجان رفتند . هارون به بيابان زد . وجوه اصحابش از معتضد امان خواستند و معتضد امانشان داد .
معتضد در سال 283 بار ديگر به طلب هارون رفت ، تا به تكريت رسيد . از آنجا
هامش
[ ( 1 ) ] القسروى .
[ ( 2 ) ] بكتم .
[ ( 3 ) ] طاتشمر .