تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
از رى براند . احمد بن عبد العزيز ، پس از نبردى او را براند . رافع به جرجان رفت ، و در سال 283 به نيشابور وارد شد . پس ميان او و عمرو جنگ درگرفت . رافع به ابيورد [ 1 ] گريخت عمرو پسران برادر خود على بن الليث ، يعنى معدل و ليث را از حبس او برهاند . پيش از اين در اين باب سخن گفتيم . سپس رافع به هرات رفت و عمرو در سرخس مترصد نشست . رافع كه از كار او آگاه شد ، از راههاى صعب و باريك خود را به نيشابور رسانيد و به شهر داخل شد . عمرو از پى او بيامد و او را در نيشابور به محاصره گرفت . چون دو سپاه رو به رو شدند ، برخى از سرداران رافع به عمرو پيوستند ، و همين امر سبب شكست رافع گرديد . رافع از معركه بگريخت و برادر خود محمد بن هرثمه را نزد محمد بن زيد فرستاد و از او يارى خواست . با آنكه ميانشان پيمان بود ، محمد بن زيد به يارىاش نيامد . اصحاب و غلامان رافع از گردش پراكنده شدند . همچنين محمد بن هارون نيز از او ببريد ، و به اسماعيل بن احمد السامانى كه در بخارا بود ، پيوست . رافع با باقيماندهء سپاه خود ، و آنچه از اموال و اسباب با او مانده بود به خوارزم رفت . در راه به ابو سعيد الدرغالى [ 2 ] رسيد كه در رباط جبوه [ 3 ] بود . ابو سعيد غدر كرد ، و او را در [ هفتم شوال سال ] 283 بكشت و سرش را براى عمرو فرستاد .

خبر خوارج در موصل

پيش از اين گفتيم كه بر خوارج موصل كه از شراة بودند ، بعد از مساور ، هارون الشارى فرمان مىراند ، و پاره‌اى از اخبارشان را آورديم . در سال 280 ، محمد بن عباده ، معروف به ابن جوزه ، از بنى زهير از بقعاء بر هارون خروج كرد . او مردى فقير بود كه معاش خود و فرزندانش را از گردآورى قارچ ، و از اين قبيل كارها مىگذرانيد . محمد بن عباد مردى زهد پيشه بود . كم كم جماعتى را گرد آورد و به حكومت پرداخت . اعراب آن نواحى گردش را گرفتند و او به گرفتن صدقات و عشريه‌ها از آن اعمال ، آغاز كرد . در نزديكى سنجار دژى ساخت و در آن ساز و برگ و توشه گرد آورد و پسر خود ابو هلال را با صد و پنجاه تن در آنجا بنشاند . هارون الشارى ، ياران خود را بسيج كرد و نخست آهنگ دژ كرد ، و در حالى كه محمد بن عباده در قبراثا [ 4 ] بود ، آنجا را در محاصره گرفت و در محاصره به جد درايستاد ، تا نشانه‌هاى فتح آشكار شد ، و ابو هلال پسر محمد را با جمعى از يارانش دستگير كرد . پس بنى تغلب [ 5 ] ، كه با هارون بودند ، نزد ساكنان دژ كس فرستادند ، و هر كس را كه از
هامش
[ ( 1 ) ] اسورد . [ ( 2 ) ] درعانى . [ ( 3 ) ] در متن سفيد است ، نسخه بدلهاى ابن اثير : حيوه ، حمويه ؟ شايد خيوه ؟ [ ( 4 ) ] فى داخله . [ ( 5 ) ] ثعلب .