تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
يك ديگر رسيدند ، طليعهء هارون و سپس خود هارون بگريختند و مردم نينوى [ 1 ] ، از بيم شهر خود را ترك گفتند . در سال 273 ، ميان اسحاق بن كنداج ، و ابن ابى الساج [ 2 ] فتنه‌اى پديد آمد . ابن ابى الساج به سوى ابن طولون رفت ، و بر جزيره و موصل مستولى شد و به نام او خطبه خواند ، و چنان كه گفتيم با خوارج جنگ كرد . و هم در اين سال موفق ، لؤلؤ غلام طولون را بگرفت و از او چهار صد هزار دينار مصادره نمود ، و او همچنان در شوربختى بود ، تا در ايام هارون بن خمارويه به مصر بازگرديد . در سال 274 ، موفق به فارس رفت و آنجا را از عمرو بن الليث بستد و عمرو به كرمان و سجستان رفت و موفق به بغداد بازگشت . در سال 275 ، ابن ابى الساج از فرمان خمارويه بيرون شد ، و خمارويه با او نبرد كرد ، و منهزمش ساخت ، و شام را از دست او بگرفت . ابن ابى الساج به موصل رفت و خمارويه از پى او بود . ابن ابى الساج به حديثه آمد ، و در آنجا بماند تا خمارويه بازگشت . اسحاق بن كنداج نزد خمارويه آمد . او سپاهى با چند تن از سرداران همراه كرد ، تا به طلب ابن ابى الساج رود . او براى عبور از فرات به ساختن كشتىها مشغول گرديد . ابن ابى الساج خود را به موصل رسانيد . اسحاق بن كنداج از پى او روان گشت . او به رقه رفت و ابن كنداج از پى او بود . از آنجا به موفق نامه نوشت ، و از او خواست تا اجازت دهد از پى او به شام داخل گردد . ابن كنداج با سپاهى از سوى خمارويه بيامد ، و در حدود شام اقامت جست . آنگاه ابن ابى الساج را منهزم ساخت ، و به سوى موفق رفت . ابن كنداج ديار ربيعه و حضر را بگرفت . و ما پيش از اين در باب آن سخن گفته‌ايم . هم در اين سال ، احمد بن محمد الطائى از كوفه بيرون آمد . تا به جنگ فارس العبدى رود . اين فارس العبدى ، راه بر كاروانيان مىبست . احمد بن محمد الطائى امارت كوفه و سواد آن و راه خراسان و سامراء و شرطهء بغداد و خراج بادوريا [ 3 ] و قطربل را داشت . هم در اين سال ، موفق فرزند خود ابو العباس را بگرفت و به زندان انداخت . نيز رافع بن هرثمه جرجان را از دست محمد بن زيد بستد و او را قريب دو سال در استرآباد محاصره نمود . محمد بن زيد از شهر برفت و خود را به ساريه رسانيد . تا آنگاه كه در سال 277 از ساريه و طبرستان بيرون رفت . رستم پسر قارن از رافع بن هرثمه امان خواست . هم در اين سال ، على بن الليث كه برادرش عمرو او را در كرمان حبس كرده بود ، با دو فرزندش معدل [ 4 ] و ليث نزد رافع بن هرثمه آمدند . رافع محمد بن هارون را از سوى خود به چالوس فرستاد . در آنجا على بن كالى [ 5 ] ، نزد او آمد و امان خواست . محمد بن
هامش
[ ( 1 ) ] سوى . [ ( 2 ) ] ابى الساج . [ ( 3 ) ] بادردبار . [ ( 4 ) ] عدل . [ ( 5 ) ] كانى .