تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
مىكردند ، روانهء بارو نمود . اينان بارو را سوراخ كردند ، و با سياهانى كه آن سوى بارو سرگرم نبرد بودند ، جنگى سخت كردند . عاقبت آنان را شكست دادند و تا مسافتى دور تر از روز پيش ايشان را منهزم ساختند . اما سياهان بازگشتند و از درون كمينگاهها نبرد را آغاز كردند . ياران موفق پس از تلفات زياد به سمت دجله بازگشتند . موفق به شهر خود موفقيه بازگشت ، و از اينكه يارانش بىاجازت او قدم به كارزار نهاده بودند ملامتشان نمود . آنگاه به موفق خبر رسيد كه برخى از اعراب بنى تميم براى سياهان آذوقه مىبرند . موفق بر سر بنى تميم لشكرى فرستاد ، و از آنان كشتار بسيار كرد و جمعى را نيز اسير گرفت و اسيران را نيز به قتل آورد . بدين سان راه هر گونه خوردنى بر روى سياهان بسته شد ، و محاصره آنان را در رنجى سخت افكند . كسانى كه هر روز امان مىطلبيدند افزون شدند ، و ياران او در قريه‌ها و شهرها پراكنده گرديدند . موفق نيز داعيان خود را به ميان آنان فرستاد . هر كس سر به فرمان نمىنهاد ، خونش را مىريختند و از سوى ديگر امان‌خواهندگان را به انواع مىنواختند تا هر چه بيشتر آنان را جلب نمايند . موفق و پسرش همچنان نبرد با صاحب الزنج را پى گرفتند . بهبود بن عبد الوهاب [ 1 ] در يكى از اين جنگ‌ها كشته شد . كشته شدن او در شمار يكى از پيروزيهاى موفق بود . شيوه بهبود آن بود كه به كشتى مىنشست و بر آن علمى چون علم‌هاى سپاه موفق مىزد ، و به لشكر موفق نزديك مىگرديد ، و بدين فريب بعضى از كشتىهاى دشمن را تاراج مىنمود . تا يك روز به دست ابو العباس افتاد ، ولى سخت ماهرانه خويشتن را برهانيد و بار ديگر كار دستبرد به كشتىها را به شيوهء معهود خويش از سر گرفت . روزى در حال درگيرى غلامى نيزه‌اى بر او زد و او در آب افتاد . يارانش او را از آب بيرون كشيدند ، ولى او در برابرشان بمرد . موفق غلامى را كه او را نيزه زده بود ، جايزه‌اى كرامند داد و ديگر اهل كشتى را به جايزه‌هايى بنواخت . چون بهبود كشته شد ، صاحب الزنج برخى از اصحاب او را گرفت و از آنان اموال بهبود را مطالبه نمود ، و آنان را بزد . اين امر سبب شد كه يارانش از او برمند و دسته دسته بگريزند و نزد موفق روند . موفق نيز آنان را صله مىداد و همواره براى جلب قلوب ديگران آواى امان سر مىداد . موفق عزم آن كرد كه از جانب غربى بر سر صاحب الزنج لشكر كشد . اما راه پوشيده در نخل‌ها بود . فرمان داد تا نخل‌ها را ببرند و گرداگرد لشكرگاه خود خندق‌ها كند ، تا از شبيخون در امان ماند . ولى رفتن به سوى صاحب الزنج را از اين راه بس دشوار يافت .
هامش
[ ( 1 ) ] عبد الواحد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 503 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى