تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
را پر كنند و آهنگ آتش زدن قصر صاحب الزنج كرد . نخست مىخواست از راه دجله بيايد ، ولى كثرت مدافعان او را از هر اقدامى بازداشت . آنگاه فرمان داد تا بر كشتىها سقف بزنند و روى آن را داروهايى كه مانع احتراق است بمالند ، و جمعى از دليران سپاه خود را به كشتىها نشاند و شب را به روز آوردند ، تا بامداد روز بعد حمله را آغاز كنند . در شامگاه اين روز محمد بن سمعان كه كاتب صاحب الزنج بود آمد و امان خواست . روز ديگر كه جنگ آغاز كردند ، موفق پسر خود ابو العباس را فرمان داد كه خانه‌هاى سرداران را كه به قصر صاحب الزنج پيوسته بود ، آتش زنند ، تا آنان بدان آتش مشغول شوند ، و از يارى صاحب الزنج باز مانند . كشتىهايى كه به آنها را به مادهء مانع احتراق آلوده بودند ، به قصر صاحب الزنج نزديك شدند و پنجره‌ها و بناهاى بيرونى را آتش زدند و آتش شعله كشيد . آنان نيز به كشتىها آتش افكندند ، ولى مؤثر نيفتاد . چون آب روى به نقصان نهاد ( جزر شد ) فرمود تا كشتىها بازگردند . روز ديگر بيامدند و خانه‌هايى را كه مشرف به دجله بودند به آتش كشيدند . قصر نيز آتش گرفت و صاحب الزنج و يارانش بگريختند ، و هر چه در قصرها داشتند به آتش سپردند . سپاهيان موفق به قصرهاى نيمه سوخته درآمدند و هر چه مانده بود غارت كردند ، و گروهى از زنان را نيز نجات دادند . قصر انكلاى پسر او نيز در آتش بسوخت . شامگاهان موفق شادمان بازگشت . موفق ، ديگر روز از پگاه نبرد را آغاز نمود . نصير فرمانده كشتىها را گفت كه آهنگ پلى كند ، كه صاحب الزنج بر نهر ابو الخصيب پائين‌تر از پلهاى ديگر ساخته بود ، تا آنجا را در تصرف آرند . آنگاه سپاه را از چند سو به پيشروى واداشت . در آغاز مد ، نصير به نهر ابو الخصيب داخل شد . آب بالا آمده بود كشتى او را ببرد و به پل زد . كشتىهاى ديگر از پى در رسيدند ، در حالى كه بازگشتن نمىتوانستند ، و با كشتى نصير برخورد كردند ، و ملاحان را دست از كار بماند . ياران صاحب الزنج فرصت را مغتنم شمرده و قصد قتال آنان كردند . ملاحان از بيم خود را در آب مىافكندند . نصير نيز خود را در آب افكند ، و غرق شد . سليمان بن جامع ، در آن روز نبردى جانانه كرد ، ولى مجروح شد و منهزم گرديده در آتش افتاد و بسوخت ، اما با كوششى شگفت خود را برهانيد . موفق ، سالم بازگشت . اما به درد مفاصل مبتلا شده بود ، و تا ماه شعبان همان سال با آن درد دست به گريبان بود ، و در اين مدت از جنگ پاى بيرون كشيده بود . صاحب الزنج در اين مدت آن پل را استوارتر ساخت ، و رو به روى آن ، كنار ديواره‌هاى رود ، سنگ ريخت ، چنان كه حركت كشتىها به دشوارى انجام پذيرد . موفق ، گروهى را از جانب شرقى نهر ابو الخصيب فرستاد ، و گروهى را از سوى غربى