بهبود [ بن عبد الوهاب ] روان نمود . ابو العباس نيز با كشتىهاى خود عزم نبرد كرد . در اين نبرد ابو العباس ، بسيارى از ياران صاحب الزنج را بكشت و بازگشت . جنگجويان پارهاى از كشتىها امان خواسته و تسليم شدند . ابو العباس نيز آنان را امان داد ، و يك ماه ببود ، بىآنكه جنگى چنان كه بايد پيش آيد .
ابو احمد الموفق ، در نيمه ماه شعبان سال 267 ، سپاهيان خود را كه قريب به پنجاه هزار تن بودند ، از راه دريا و خشكى آماده پيكار نمود . سپاهيان صاحب الزنج سى هزار تن بودند - ابو احمد موفق ، در برابر سپاه بايستاد فرياد زد كه همه را جز صاحب الزنج امان مىدهد . همچنين اماننامههايى نوشتند و بر پيكان تير بستند و به لشكرگاه صاحب - الزنج افكندند . بسيارى از سپاهيان صاحب الزنج تسليم امان شدند ، و اين بار نيز هيچ نبردى در نگرفت .
موفق از آنجا كه بود در حركت آمد و در نزديكى مختاره فرود آمد . و به ساختن خانهها و كشتىها شروع نمود ، و شهرى به نام موفقيه را پى افكند . بناى شهر را تمام كرد و مسجد جامعى مرتفع در آن بساخت ، و نوشت تا از اطراف اموال و آذوقه و علوفه بدان كشند . يك ماه نبرد را به تأخير افكند ، و همچنان به تهيه ساز و برگ مشغول بود . چون شهر ساخته آمد ، بازرگانان از اطراف به آنجا آمدند ، و دكانها و بازارهاى آن به رونق آمد و انواع چيزها در آنجا فراوان گرديد .
آنگاه موفق پسر خود ابو العباس را به جنگ با سياهانى كه بيرون از مختاره بودند ، فرمان داد . ابو العباس نبرد آغاز كرد و كشتار بسيار نمود . بسيارى از آنان امان خواستند و ابو العباس امانشان داد و مال و خلعت عطا كرد . موفق چند روز همچنان جنگجويان را در محاصره گرفته بود ، و آنانى را كه امان مىخواستند ، امان مىداد و صله و عطا ارزانى مىداشت .
سياهان در يكى از روزها راه بر كسانى كه آذوقه به شهر موفقيه مىبردند ، بگرفتند . اين بود كه موفق براى امنيت راهها چند كشتى به سردارى پسرش ابو العباس به نگهدارى - دهانههاى نهرها بگماشت . گروهى از سياهان بر سپاه نصير دستبرد زدند ، ولى از لشكر خليفه شكست خوردند ، و يكى از سردارانشان را اسير كردند ، و تيرباران نمودند . آنان كه امان مىخواستند همچنان از پى هم مىآمدند ، چنان كه در آخر رمضان شمارشان به پنجاه هزار تن رسيد .
صاحب الزنج ، با على بن ابان سپاهى فرستاد ، تا چون جنگ آغاز شود اينان از پشت سر حمله كنند . كسى اين خبر را به موفق داد . او پسر خود ابو العباس را بفرستاد .
ابو العباس سياهان را فرو كوفت . موفق اسيران را با سرهاى بريده در كشتىها قرار داد ، و چنان كه صاحب الزنج تواند ديد ، از رودخانه عبور داد . ياران صاحب الزنج پنداشتند كه اين يك حيله است و آنان را زير باران منجنيقها گرفتند و چون به حقيقت حال آگاه شدند ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 500
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٠٠