تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
پسر صاحب الزنج و سليمان بن جامع و على بن ابان ، دفاع از شهر را بر عهده داشتند و منجنيق‌ها و ديگر آلات نبرد راست كرده بودند . موفق غلامان خود را فرمان داد كه به بارو نزديك شوند . آنان كه ميان خود و بارو ، نهر اتراك را ديدند عقب نشستند . موفق بر آنان بانگ زد ، و آنان شناكنان از رود گذشتند ، و يكى از اركان بارو را ويران كرده ، بر آن بالا رفتند ، و در تصرفش آوردند ، و علم موفق را بر سر آن زدند . و هر چه از آلات نبرد يافتند بسوختند و خلق عظيمى از مدافعان را كشتند . ابو العباس از ناحيهء ديگر قتال مىكرد و على بن ابان با او درگير بود ، در لشكر على بن ابان نيز شكست افتاد و ابو العباس به بارو رسيد . آن را بشكافتند و به شهر درآمدند ، ولى در درون شهر با سليمان بن جامع برخورد كردند . ابن جامع آنان را به جاى نخستينشان بازگردانيد . گروهى كه كار ويران كردن باروها را بر عهده داشتند ، برسيدند و چند جاى بارو را سوراخ كردند ، و بر روى خندق‌ها پلهايى نصب كردند ، تا جنگجويان از آن بگذشتند . سپاه صاحب الزنج از بارو دور شد . سپاه موفق تا خانهء ابن سمعان آنان را تعقيب كرد ، و فرو كوفت . ياران موفق خانه را بگرفتند و آتش زدند . سپاهان در آنجا به نبرد پرداختند ، ولى از آنجا منهزم شدند و تا آستان صاحب الزنج پس نشستند . صاحب الزنج در آنجا سوار شد . يارانش از گردش گريخته بودند . چون شب تاريك شد ، موفق فرمان داد تا سپاهيانش بازگردند . ابو العباس كه امان‌خواستگان را به كشتىها سوار مىكرد ، درنگش به درازا كشيد . گروهى از سياهان از پى آنان رفتند ، و كشتىهاى آخر را به چنگ آوردند . بهبود ، كه در برابر مسرور البلخى مىجنگيد ، به پيروزيهايى هم دست يافت ، ولى گروهى ديگر از سياهان و اعراب امان طلبيدند و به بصره گريختند . از آن جمله بود ريحان بن صالح المغربى [ 1 ] . موفق او و ديگران را امان داد و به آنان احسان كرد و ريحان به ابو العباس پيوست . در محرم [ سال 268 ] ، يكى از سرداران صاحب الزنج ، و يار مورد اعتماد او جعفر بن ابراهيم معروف به السجان ، از موفق امان خواست و تسليم شد . موفق او را بنواخت و با يكى از كشتىها به جانب قصر صاحب الزنج روانه‌اش گردانيد ، او چند روز درنگ كرد و در اين باب با سياهان به گفتگو پرداخت . موفق نيز فرصت را غنيمت شمرد و به اصلاح حال لشكر خود پرداخت . در نيمهء ماه ربيع الثانى قصد شهر صاحب الزنج نمود و سرداران خود را ، همراه با نقابان و قلعه‌كوبان و از پس آنان تيراندازانى كه از آنان حمايت
هامش
[ ( 1 ) ] المعرى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 502 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى