موسى الشعرانى نيز با چنان ساز و برگى به مددش آمد . سياهان كه سپاهى گران گرد كرده بودند ، در پائين واسط فرود آمدند و منتظر فرصت نشستند . آنان به پيروزى خود يقين داشتند ، زيرا پسر موفق را جوانى كار ناآزموده مىپنداشتند ، كه در فنون نبرد تجربتى ندارد .
ابو العباس سوار شد تا اوضاع را بررسى نمايد . با نصير رو به رو شد كه در برابر جماعتى از سياهان موضع گرفته بود . ابو العباس نخست رو به گريز نهاد ، ولى يكباره بازگشت و بر نصير بانگ زد كه تا چند آنان را مهلت مىدهد ؟ نصير نيز بازگشت ، و ابو العباس به كشتى نشست و حمله آغاز كرد . سياهان را درهم شكست و كشتار بسيار كرد ، و شش فرسنگ از پى آنان برفت و غنايم گرفت . اين نخستين پيروزى او بود .
سليمان بن جامع به نهر امير [ 1 ] بازگشت ، و سليمان بن موسى الشعرانى به سوق الخميس ابو العباس نيز در يك فرسنگى واسط بود ، و هر پگاه و شامگاه جنگ در مىپيوست . پس سليمان سپاه بسيج كرد و از سه جانب پيش آمد و خود در كشتى بود نصير نيز با كشتىهاى خود بيامد . ابو العباس نيز در ميان خواص خود و اميران سپاه به محاذات آنان در ساحل حركت مىكرد . چون نبرد درگرفت ، شكست در سپاه سياهان افتاد . كشتىهايشان را به غنيمت گرفتند . سليمان و جبائى [ 2 ] از مرگ جستند و خود را به طهيثا [ 3 ] رسانيدند . ابو العباس به لشكرگاه خود بازگشت و فرمان داد تا كشتىهاى به غنيمت گرفته شده را تعمير كنند .
سياهان در راه اسبان چاههايى كندند و سر آنها را پوشيدند . بعضى از سواران خليفه در آنها افتادند . اين بود كه فرمان داده شد كه راه ديگرگون كنند . صاحب الزنج اصحابش را با فرستادن كشتىهايى يارى داد . پس بر سفائن ابو العباس تاخت آوردند ، و چند كشتى را به غنيمت گرفتند . ابو العباس خود از پى آنان سوار شد و همهء كشتىهاى خود را باز پس ستد ، و افزون بر آن قريب سى كشتى ديگر هم به غنيمت گرفت و نبرد با آنان را به جد در ايستاد . سليمان بن جامع به طهيثا تحصن يافت . آنجا را مدينة المنصوره ناميد و سليمان بن موسى الشعرانى در سوق الخميس بود و آنجا را مدينة المنيعة مىخواندند .
ابو العباس همواره بر آذوقهاى كه براى سياهان از اطراف مىآوردند ، دستبرد مىزد .
روزى سوار شد و به شهر شعرانى ، كه آن را مدينة المنيعه مىخواندند ، رهسپار گرديد . نصير نيز از راه شط در حركت آمد . در راه ياران صاحب الزنج به هر سو پراكنده شده بودند .
جماعتى از سياهان راه بر او گرفتند و از نزديك شدنش به شهر مانع شدند . همهء روز نبرد - دوام داشت . پس شايع كردند كه نصير كشته شده است ، ولى او از راهى ديگر با جماعتى به شهر داخل شد ، و كشتار بسيار كرد و خانهها را به آتش كشيد . اين خبر را به ابو العباس دادند . در اين حال نصير با جمع كثيرى از اسيران بيامد . و همچنان با سياهان
هامش
[ ( 1 ) ] امين .
[ ( 2 ) ] جنانى . ابن اثير : حياتى .
[ ( 3 ) ] طهتا .