تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
و خواستار خراج گرديد ، و خود نيز بدان سو در حركت آمد . محمد از رامهرمز به دورترين پناهگاههايش گريخت . على بن ابان با سپاه سياهان به شهر درآمد ، و غنايم بسيار فرا - چنگ آورد . سپس محمد بن عبيد اللّه به پرداخت دويست هزار درهم با او مصالحه كرد ، و او نيز بازگشت . چندى بعد ، محمد بن عبيد اللّه از على بن ابان خواست كه او را در جنگ با عشاير بدوى ( اكراد ) يارى دهد ، بدان شرط كه همهء غنايم از آن على باشد . على براى آنكه محمد بن عبيد اللّه مرتكب غدر نگردد ، از او عهود و سوگندها و گروگان‌ها طلبيد . آنگاه همراه او با سپاهى روانهء نبرد شد . چون آتش جنگ شعله‌ور گرديد ، اصحاب محمد بن عبيد اللّه بگريختند . سياهان نيز پشت كردند و عشاير بدوى از آنان كشتار بسيار كردند . محمد بن عبيد اللّه كسانى را گماشته بود ، كه چون سپاه سياهان باز پس نشست راه بر آنان بگيرند و اموال و سلاح و مركب‌هايشان را بستانند ، و آنان چنين كردند . صاحب الزنج چون خبر يافت ، نامه‌اى همه تهديد به محمد نوشت . محمد از او بترسيد عذر خواست و همهء آنچه را كه ربوده بود بازپس داد . و از بيم ، مالى براى ياران صاحب - الزنج فرستاد ، تا از او همه بخواهند كه با او دل خوش كند . صاحب الزنج اجابت كرد ، بدان شرط كه محمد بن عبيد اللّه در قلمرو خويش دعوت او آشكار كند و محمد نيز چنين كرد . آنگاه على بن ابان براى محاصره متوث [ 1 ] بسيج كرد و آلات حصار فراوان با خود روان نمود . مسرور البلخى ، كه در كوره‌هاى اهواز بود ، آگاه شد و لشكر آورد و با على بن ابان مصاف داد . پسر ابان منهزم شد ، و هر چه آورده بود در همانجاى بنهاد . و از سياهان خلق كثيرى كشته شدند . در اين حال خبر رسيد كه موفق به قصد نبرد بدان سوى در حركت آمده است .

باز ستاندن پسر موفق آنچه را صاحب الزنج از اعمال دجله گرفته بود

چون سياهان به واسط درآمدند و - چنان كه گفتيم - در آنجا فساد كردند ، موفق پسر خود ابو العباس را كه بعدها بعد از معتمد به خلافت رسيد ، و معتضد لقب گرفت ، در ربيع الاخر سال 266 ، با ده هزار سواره و پياده به جنگ صاحب الزنج فرستاد . خود نيز سوار شد و مسافتى از راه مشايعتش كرد . كشتىهايى نيز بسيج كرد و از راه دريا همراهش نمود . سردار اين كشتىها نصير [ 2 ] ، معروف به ابو حمزه بود . سپاه در حركت آمد تا با سواران و پيادگان به كشتىهاى صاحب الزنج به سردارى جبائى [ 3 ] رو به رو شد . اينان در نزديكى بردودا [ 4 ] ، در جزيره فرود آمده بودند . سليمان بن
هامش
[ ( 1 ) ] مؤته . [ ( 2 ) ] نصر . [ ( 3 ) ] جنانى ، ابن اثير : حياتى . [ ( 4 ) ] بردروبا . ابن اثير : بردرويا .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 496 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى