تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

مرگ يعقوب بن الليث ، و حكومت برادرش عمرو

در سال 265 ، در اواخر ماه شوال ، يعقوب بمرد . او رخج [ 1 ] را گشوده بود و پادشاهش را كشته بود ، و مردمش را مسلمان كرده بود . رخج سرزمينى پهناور بود . همچنين زابلستان را ، كه غزنه باشد بگشود . معتمد به دلجويى او برخاست و فارس را به دو واگذاشت . چون يعقوب بمرد ، برادرش عمرو بن الليث جانشين او شد . به معتمد نامه نوشت و فرمانبردارى نمود . موفق ، از سوى معتمد خراسان و اصفهان و سند و سجستان و رياست شرطهء بغداد و سر من راى را به دو داد و او را خلعت داد . عمرو امور شرطه بغداد و سامراء را به عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر سپرد ، و احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف را امارت اصفهان ارزانى داشت .

اخبار صاحب الزنج با اغرتمش

پيش از اين از نبردهاى سليمان بن جامع ، سردار سياهان با اغرتمش و تكين و جعلان و مطر بن جامع و احمد بن ليثويه [ 2 ] و استيلاى او بر واسط سخن گفتيم . اينك مىگوئيم كه : اغرتمش به جاى تكين البخارى بر اعمال اهواز امارت يافت . او در رمضان سال 266 همراه با مطر بن جامع وارد تستر ( شوشتر ) شد ، و جماعتى از ياران على بن ابان را كه در آنجا بودند ، بكشت . سپس به عسكر مكرم رفت . در آنجا على بن ابان با او رو به رو گرديد . سپاه خليفه پس از نبردى از كثرت سپاه سياهان بيمناك شد و عقب نشست ، و على بن ابان به اهواز بازگشت . اغرتمش و مطر بن جامع به سوى پل اربك [ 3 ] رفتند تا از آن بگذرند . خليل بن ابان برادر خود على را خبر داد ، و على با سپاه خود به يارىاش آمد و جماعتى از ياران خود را در اهواز نهاد . آنان كه در اهواز مانده بودند ، بيمناك شدند و از آنجا به جانب نهر سدره [ 4 ] رفتند . على بن ابان با اغرتمش يك روز نبرد كرد . على بن ابان به اهواز بازگشت ولى از ياران خود خبرى نيافت . كس فرستاد كه آنان را بازگرداند . آنان بازنگشتند . اغرتمش بار ديگر جنگ را آغاز كرد و مطر بن جامع و جمعى از سردارانش كشته شدند ، براى على بن ابان از سوى صاحب الزنج مدد رسيد . اغرتمش به ناچار صلحى كرد و بازگشت . محمد بن عبيد اللّه الكردى نزد انكلاى [ 5 ] ، پسر صاحب الزنج كس فرستاد كه دست على بن ابان را از سر او كوتاه كند . اين امر بر خشم او درافزود ، جمعى بر سر او فرستاد
هامش
[ ( 1 ) ] رجح . [ ( 2 ) ] كيتونه . [ ( 3 ) ] اربل . [ ( 4 ) ] سرو . [ ( 5 ) ] ابكلاى .