او امان خواست . خجستانى او را امان داد و به خويش نزديك ساخت . رامجور [ 1 ] ، غلام خجستانى به رشك آمد و با غلام ديگر ، كه ساقى او بود همدست شده ، در مستى او را كشتند . اين واقعه در ماه شوال سال 268 اتفاق افتاد . رامجور خاتم او را برداشت و با جماعتى به اصطبل رفت ، و اسبانى بگرفت و خبر به ابو طلحه بردند و او را فرا خواندند .
چون خجستانى روز ديگر نزد سرداران خويش نيامد ، بر او داخل شدند و كشته يافتندش .
رئيس اصطبل موضوع خاتم و بردن مركبها را به آنان خبر داد . به طلب رامجور برآمدند . ولى او را نيافتند . چندى بعد او را يافتند و كشتندش . آنگاه گرد رافع بن هرثمه را گرفتند ، ما خبر او را پس از اين خواهيم آورد .
استيلاء يعقوب بن الليث بر اهواز
يعقوب از فارس به اهواز آمد و احمد بن ليثويه [ 2 ] از سوى مسرور البلخى در ناحيه اهواز بود ، و در تستر ( شوشتر ) مىزيست . چون شنيد كه يعقوب آمده است ، از آنجا برفت و يعقوب به جندىشاپور فرود آمد . همه سپاهيان خليفه كه از نزديك شدن يعقوب آگاهى يافتند از آن نواحى بگريختند . يعقوب يكى از ياران خود را به نام حصن [ 3 ] بن العنبر [ 4 ] ، به اهواز فرستاد . على بن ابان با سپاهيان از اهواز بيرون آمدند ، و در سدره نزول كردند . حصن به اهواز درآمد . چندى ميان ياران حصن و على بن ابان جدال و آويزى بود ، و هر باريكى به ديگرى حمله مىكرد ، تا آنگاه كه على بن ابان بر سپاه حصن دستبردى زد و جمعى را بكشت و اموالشان به غنيمت گرفت . حصن به عسكر مكرم رفت ، و ابن ابان هر چه در اهواز بود برداشت و به نهر سدره بازگشت . يعقوب براى حصن مدد فرستاد و فرمان داد كه از قتال با سياهان دست باز دارد ، و در اهواز مقام كند . ولى على بن ابان بدين مصالحه گردن ننهاد ، مگر آنكه هر چه خوردنى در آنجاست به لشكرگاه خود نقل كند . چون همه را نقل كرد ، تن به آشتى داد .
استيلاى سياهان بر واسط
پيش از اين گفتيم كه ميان اغرتمش و سليمان بن جامع ، سردار سياهان نبردى در گرفت و سليمان پيروز شد . چون كار به پايان آمد ، سليمان به نزد صاحب الزنج بازگشت .
در راه خود با سپاه تكين البخارى كه در بردودا بود ، رو به رو شد .
چون دو سپاه به يك ديگر نزديك شدند ، جبائى [ 5 ] او را اشارت كرد كه از دريا بر لشكر
هامش
[ ( 1 ) ] دامجور .
[ ( 2 ) ] كيتونه .
[ ( 3 ) ] ابن اثير همه جا : خضر .
[ ( 4 ) ] المعير .
[ ( 5 ) ] جنانى . ابن اثير : حياتى .