تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
را خواهد كشت . ابراهيم از اين سخن غمگين شد و پرسيد : چگونه خلاص توان شد ؟ گفت : راه خلاص اين است كه همه نزد برادرت ابو حفص بگريزيم ، كه من بر جان او نيز بيمناكم . در اين ايام ، ابو حفص ، ابو داود الناهجوزى را در بلخ محاصره كرده بود و پنج هزار مرد همراه داشت . اينان بر آنان نهادند كه همان شب بگريزند . ابراهيم به قرارگاه آمد ، ولى از خجستانى نشانى نديد ، ناچار خود به جانب سرخس رفت . خجستانى نزد يعقوب آمد و از فرار او آگاهش نمود . يعقوب از پى ] [ 1 ] ابراهيم كس فرستاد . او را در سرخس بيافتند ، و بكشتند . چون يعقوب خواست كه به سجستان بازگردد . عزيز بن السرى را بر نيشابور و برادر خود عمرو را بر هرات امارت داد . عمرو طاهر بن حفص البادغيسى را به جاى خود در هرات گذاشت و يعقوب در سال 261 ، به سجستان رفت . احمد بن عبد اللّه الخجستانى ، نزد على بن الليث برادر يعقوب آمد و او را واداشت تا از يعقوب بخواهد كه احمد بن عبد اللّه را به نيابت از جانب او در خراسان گذارد . يعقوب نيز موافقت كرد . چون يعقوب حركت كرد او جماعتى را گرد كرد و بر نيشابور تاخت و عزيز بن السرى را از آنجا براند ، و در آغاز سال 262 ، شهر را در تصرف آورد ، و به دعوت براى طاهريان ، برخاست . آنگاه رافع بن هرثمه را كه از رجال آن خاندان بود فرا خواند ، و او را سپهسالار خود ساخت . پس براى ابو حفص يعمر بن شركب نامه نوشت ، كه در آن هنگام بلخ را در محاصره داشت . او را نيز بخواند . ولى ابو حفص يعمر به دو اعتمادى نداشت اين بود كه يعمر به هرات رفت و آن را از دست طاهر بن حفص البادغيسى بگرفت ، و او را بكشت . چون احمد بن عبد اللّه الخجستانى اين خبر بشنيد به سبب دوستيى كه ميان آن دو بود ، به هرات لشكر كشيد . در اين ميان يكى از سرداران احمد بن عبد اللّه ، توطئه‌اى انگيخت تا ابو حفص يعمر را به مجلس سورى كه ترتيب داده بود بياورد ، و از سوى ديگر احمد بن عبد اللّه را نيز خبر داد . احمد بيامد و همه را به ناگاه فرو گرفت . ابو حفص يعمر را بگرفت و او را نزد نايب خود به نيشابور فرستاد ، و در آنجا به قتلش آوردند . ابو طلحه نيز ، آن سردار را كه اين توطئه انگيخته بود بكشت ، و با جماعتى كه گرد كرده بود به نيشابور رفت . در آنجا حسين بن طاهر ، برادر محمد بن طاهر را ديد كه از اصفهان بازگشته بود ، به طمع آنكه احمد بن عبد اللّه الخجستانى ، به نام او خطبه بخواند . ولى ابو طلحه در نيشابور به نام او خطبه خواند ، و در نزد او بماند . خجستانى چون خبر يافت با دوازده هزار سپاهى از هرات بيامد . نخست برادر خود عباس را به نيشابور فرستاد ، ولى ابو طلحه او را منهزم ساخت و او را بكشت .
هامش
[ ( 1 ) ] عبارات ميان دو قلاب سرتاسر افتاده بود . از ابن اثير كامل شد . حوادث سال 262 .