نيز به بغداد آمد و امور شرطه را در آن ديار بر عهده گرفت .
دنبالهء اخبار سياهان
گفتيم كه معتمد ، موسى بن بغا را از اعمال مشرق و متعلقات آن باز خواند و آن نواحى را به برادر خود ابو احمد موفق داد ، و ابو احمد امارت كورههاى دجله را به مسرور البلخى سپرد و يعقوب به قصد ابو احمد موفق بيامد و به واسط شد . در اين احوال ناحيه دجله از نيروى خلافت خالى افتاد . چون اين خبر به صاحب الزنج رسيد ، گروههايى از سپاهيان خود را بفرستاد ، تا دست به غارت و تخريب زنند . سردار اين گروهها ، سليمان بن جامع بود ، كه به بطيحه گسيل شد ، و سليمان بن موسى كه به قادسيه .
ابو التركى ، يا سفاينى به آهنگ رو به رو شدن با سپاه سياهان بيامد ، ولى سليمان بن موسى راه بر او بگرفت ، و مدت يك ماه با او نبرد كرد تا بالاخره توانست بر او فايق آيد ، و خود به ابن جامع بپيوندد . صاحب الزنج ، براى سليمان بن جامع و سليمان بن موسى مدد فرستاد . مسرور پيش از آنكه از واسط برود ، سپاهى از راه دريا به جنگ سليمان فرستاده بود ، ولى سليمان آن را درهم شكسته ، و جمع كثيرى را هلاك كرده يا به اسارت گرفته بود و اسيران را نيز كشته بود ، و سفاينشان را به غنيمت برده بود .
سليمان در عقر [ 1 ] فرود آمد ، جايى كه نزديك يعقوب بود و از باتلاقها و نيزارها مأمنى نيكو حاصل كرد . دو تن از سرداران ترك به نام اغرتمش و خشيش ، با سپاهى گران از راه دريا و خشكى به جنگ سليمان روى آوردند . سليمان يارانش را فرمان داد كه در آن نيزارها خود را پنهان سازند ، تا آنگاه كه صداى طبلها را بشنوند . اغرتمش نزديك شد . گروه اندكى از سياهان به نبرد برخاستند ، و او را به خود مشغول داشتند .
ناگاه سليمان از پشت سر آشكار گرديد و طبلها را به خروش آوردند ، و از آب گذشتند و حمله كردند . سپاه اغرتمش منهزم شد . در اين حال گروههاى ديگر كه پنهان شده بودند ، آشكار شدند . خشيش كشته شد . آنگاه از پى لشكر رفتند ، و غنايم بسيار به چنگ آوردند .
از جمله كشتىهايى كه پر از اموال بود به دست آوردند ، ولى اغرتمش بازگشت و آنها را باز پس گرفت . سليمان پيروزمند بازگشت و سر خشيش را براى صاحب الزنج فرستاد . او نيز سر را براى على بن ابان كه در نواحى اهواز بود روان نمود .
مسرور البلخى ، احمد بن ليثويه [ 2 ] را به ناحيهء اهواز فرستاد ، و او در شوش فرود آمد .
محمد بن عبيد اللّه عامل اهواز از جانب يعقوب با صاحب الزنج مكاتبه مىكرد و مىخواست با هر دو چنان مدارا كند كه در مقام خود باقى بماند . صاحب الزنج نيز اجابت كرد ، ولى [ 1 ) قر . ]
هامش
[ ( 2 ) ] كيتونه .