تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
برادر بوسه داد ، و او را به سمرقند كه مركز امارتش بود ، بازگردانيد و خود به نيابت او در بخارا ماند . اسماعيل مردى نيكوكار بود و اهل علم و دين را گرامى مىداشت .

حركت موفق به بصره براى نبرد با سياهان و تعيين ولايت‌عهد

چون موسى بن بغا از حكومت ناحيهء شرقى استعفا خواست ، معتمد برادر خود ابو احمد موفق را به جاى او بسيج كرد . پس به دار العامه نشست ، و مردم از هر طبقه بيامدند . و اين واقعه در شوال سال 261 بود . آنگاه پسر خود جعفر را به ولايت‌عهدى برگزيد ، و او را المفوض الى اللّه لقب داد . و موسى بن بغا را با او همراه نمود و امارت افريقيه و مصر و شام و جزيره و موصل و ارمينيه و راه خراسان و مهرجانقذق [ 1 ] را به او داد . برادر خود ، ابو احمد را نيز پس از او معين كرد و او را به الناصر لدين اللّه و الموفق ملقب ساخت ، و امارت مشرق و بغداد و سواد كوفه و راه مكه و يمن و كسكر و كوره‌هاى دجله و اهواز و فارس و اصفهان و كرج و دينور و رى و زنجان و سند را به او داد ، و براى هر يك از آن دو ، دو علم ، يكى سفيد و يكى سياه بر بست . آنگاه وصيت كرد كه اگر من مردم و جعفر هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ، موفق پيش از او به خلافت نشيند ، و او بعد از موفق خليفه شود . بدين گونه از مردم بيعت گرفت . جعفر ، موسى بن بغا را به جانب مغرب [ 2 ] فرستاد ، و صاعد بن مخلد را به وزارت برگزيد . سپس در سال 272 ، او را مورد غضب قرار داد و مصادره نمود و به جاى او ابو الصقر اسماعيل بن بلبل [ 3 ] را وزارت داد . معتمد ، برادر خود موفق را فرمان داد كه به نبرد صاحب الزنج برود او نيز عازم نبرد شد .

نبرد موفق و يعقوب بن الليث

چون يعقوب فارس را از دست محمد بن و اصل ، و خراسان را از دست عبد اللّه بن طاهر به در كرد ، و محمد بن طاهر را بگرفت ، معتمد به او نوشت كه او يعقوب را منشور امارت نداده ، و اين كارها كه كرده به فرمان او نبوده است و اين نامه با حاجيان خراسان و طبرستان بفرستاد . چون يعقوب چنان ديد ، در سال 262 [ 4 ] ، عازم اهواز شد ، تا با معتمد ديدار نمايد . معتمد اسماعيل بن اسحاق و بغراج [ 5 ] از سرداران ترك را بفرستاد ، تا او را از آمدن باز
هامش
[ ( 1 ) ] نهر تصدق . [ ( 2 ) ] عرب . [ ( 3 ) ] الصفر اسماعيل بن بابل . [ ( 4 ) ] 272 . [ ( 5 ) ] فهواج . ابن اثير : بفراج .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 484 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى