تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
را به ايرانيان منسوب مىداشت ، و گاه به سامة بن لؤى بن غالب . اسد را چهار پسر بود : نوح و احمد و يحيى و الياس . به هنگام امارت مأمون در خراسان ، همه در خدمت او بودند . مأمون امارت بعضى نواحى را به آنان داده بود . چون مأمون به عراق آمد ، غسان بن عباد را حكومت خراسان داد . اين غسان از خويشاوندان فضل بن سهل بود . او نيز نوح را امارت سمرقند داد ، و احمد را امارت فرغانه و يحيى را امارت چاچ و اشروسنه و الياس را امارت هرات . چون بعد از غسان بن عباد ، طاهر بن الحسين به خراسان رفت ، آن چهار برادر را در جاى خود ابقا كرد . پس از مرگ نوح بن اسد قلمرو فرمان او به يحيى و احمد رسيد . احمد مردى نيك سيرت بود . و چون الياس در هرات بمرد ، طاهر پسرش ابو اسحاق محمد را به جاى او گماشت . احمد بن اسد را هفت پسر بود : نصر و يعقوب و يحيى و اسماعيل و اسحاق و اسد و حميد . كنيهء اسد ابو الاشعث بود و كنيهء حميد ابو غائم . چون احمد وفات كرد ، پسرش نصر بر سمرقند و متعلقات آن ، كه قلمرو پدر بود ، امارت يافت ، و همچنان در آن كار ببود تا حكومت خاندان طاهر منقرض گرديد . تا آن زمان كه طاهريان بر سر كار بودند ، فرمان از آنان مىگرفتند : چون طاهريان برافتادند ، و يعقوب بن الليث بر خراسان مستولى گرديد ، در سال 261 ، معتمد فرمان امارت آن نواحى را براى نصر صادر نمود . چون يعقوب خراسان را در تصرف آورد ، نصر سپاهيان خود را به ساحل جيحون فرستاد ، تا از آسيب او در امان ماند . سپاهيان نصر ، سردار سپاه يعقوب را بكشتند و به بخارا بازگشتند . عامل بخارا كه اوضاع را چنان ديد بر جان خود بترسيد ، و از آنجا بگريخت . بخاراييان ، ديگرى را بر خود امير كردند و همچنان حكام مىآمدند و مىرفتند ، تا آنكه نصر ، اسماعيل برادر خود را براى ضبط امور بخارا فرستاد . در اين احوال رافع بن هرثمه امارت خراسان يافت ، و ميان او و اسماعيل رشتهء دوستى استوار شد و به يارى و همدستى يك ديگر مستظهر شدند . اسماعيل از او خواست امارت خوارزم را به او دهد . او نيز امارت خوارزم را به او داد . كم كم ميان اسماعيل و برادرش نصر ، در اثر سعايت ديگران ، خلاف افتاد ، و به سال 272 اسماعيل از رافع بن هرثمه يارى خواست . او نيز خود به تن خويش ، با سپاهى گران به يارىاش برخاست و به بخارا رفت ، ولى از بيم استيلاى رافع ميان دو برادر صلح افتاد ، و رافع بازگشت . ولى بار ديگر ميانشان خلاف افتاد ، و به سال 275 جنگ آغاز كردند . اسماعيل ، بر نصر ظفر يافت . چون نصر را به نزد اسماعيل آوردند ، اسماعيل از اسب فرود آمد و بر دست