تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
ابن و اصل نيز همراه با ابو داود الصعلوك [ 1 ] به سوى اهواز لشكر كشيد . دو لشكر در رامهرمز به يك ديگر رسيدند . چون نبرد درگرفت ، طاشتمر كشته و ابن مفلح اسير گرديد و لشكرگاهشان به باد غارت رفت . معتمد براى آزاد ساختن ابن مفلح كس فرستاد ولى ابن و اصل قاصد را در نهان بكشت ، و چنان نمود كه او خود مرده است ، و براى جنگ با موسى بن بغا راهى واسط شد و به اهواز رسيد . ابراهيم بن سيما با جماعتى كثير در اهواز بود . چون بغا اوضاع را چنان دشوار ديد ، از معتمد استعفا خواست ، معتمد نيز بپذيرفت . بدان هنگام كه عبد الرحمان بن مفلح از اهواز به فارس مىرفت ، ابو الساج [ 2 ] را به جاى خود در اهواز نهاده و او را به نبرد با صاحب الزنج فرمان داده بود . او نيز عبد الرحمان داماد خود را بدين مهم نامزد كرد على بن ابان سردار سياهان با او مصاف داد . لشكرش را بشكست و خودش را بكشت . ابو الساج به عسكر مكرم رفت ، و سياهان اهواز را گرفتند و فسادها كردند . پس ابو الساج معزول شد و ابراهيم بن سيما به جاى او منصوب گرديد و او همچنان در اهواز بود تا موسى بن بغا از همهء اعمال منصرف گرديد . چون ميان ابن و اصل و عبد الرحمان بن مفلح نبرد درگرفت و ابن مفلح كشته شد ، خبر به يعقوب بن الليث رسيد . در ملك فارس طمع ورزيد و از سجستان عازم فارس شد . ابن و اصل نيز نبرد با ابراهيم بن سيما را رها كرد ، و به فارس بازگشت و دايى خود ، ابو بلال مرداس را به مقابلهء يعقوب فرستاد . ابو بلال ضامن شد كه ابن و اصل سر به اطاعت يعقوب نهد و يعقوب در اين معنى نامه به ابن و اصل نوشت ، ولى ابن و اصل پيك‌هاى يعقوب را زندانى كرد ، و به راه افتاد كه به ناگاه بر يعقوب بتازد ، و او را از پاى درآورد . صفار دريافت و به ابو داود مرداس گفت دوست تو خيال غدر با ما دارد ، و به سوى او راند . سپاهيان ابن و اصل ، كه به شتاب رانده بودند ، سخت مانده شدند و از شدت عطش بيشترشان هلاك گرديدند چون دو سپاه رو به رو شدند ، ابن و اصل بىهيچ جنگى منهزم شد و يعقوب هر چه در لشكرگاهش بود به غنيمت گرفت . و نيز هر چه از آن ابن مفلح بود ، به دست يعقوب افتاد . يعقوب بر بلاد فارس مستولى شد و عمال خود را به اطراف بفرستاد ، و اهل زم را كه ابن و اصل را يارى داده بودند ، گوشمالى به واجب داد . پس هواى تسخير اهواز و بلاد ديگر در سرش پديد آمد .

آغاز دولت سامانيان در ما وراء النهر

جدشان اسد بن سامان ، از مردم خراسان و از خاندان‌هاى مهم آن ديار بود . گاه خود
هامش
[ ( 1 ) ] العلوس . [ ( 2 ) ] الساج .