تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
بار ديگر يعقوب ، عبد اللّه السجزى را طلب داشت ، ولى محمد بن طاهر كه او را پناه داده بود به يعقوب پاسخ نداد و يعقوب به نيشابور لشكر برد . محمد بن طاهر را ياراى رويارويى با او نبود . يعقوب بيرون شهر فرود آمد . محمد بن طاهر بزرگان ملك و خاندان خود را نزد او فرستاد ، تا با او ديدار كند . چون ديدار حاصل شد ، يعقوب او را سخت توبيخ و سرزنش نمود ، كه چرا در كار امارت تفريط كرده است . آنگاه او و همهء افراد خاندانش را بگرفت ، و به زندان افكند ، و به نيشابور داخل شد ، و از جانب خود كسى را در آنجا به امارت گماشت و نزد خليفه كس فرستاد كه چون محمد بن طاهر كار ملك مهمل گذاشته بود ، مردم خراسان او را فرا خواندند تا زمام كار آن ديار را بر دست گيرد . آنگاه يعقوب براى باز ستدن عبد اللّه السجزى ، كه به حسن بن زيد الطالبى پناه برده بود ، به طبرستان رفت . چون خليفه معتمد از رفتن او به طبرستان آگاه شد خشم گرفت و پيام داد كه بايد به آنچه در دست تو است ، بسنده كنى ، و گرنه تو نيز قدم در طريق خلاف نهاده باشى . اين واقعه در سال 259 بود . در باب تصرف نيشابور توسط يعقوب جز اين نيز گفته‌اند ، و آن اينكه چون دولت محمد بن طاهر روى در تراجع و ضعف نهاد ، يكى از نزديكان او به يعقوب نوشت و او را فرا خواند . يعقوب به محمد بن طاهر نوشت ، كه براى آنكه به طبرستان رود و حسن بن زيد را فرو گيرد ، به ناحيه او خواهد آمد ، و معتمد او را بدين فرمان داده است و او در همه اعمال خراسان به چيزى آسيب نخواهد رسانيد . آنگاه جاسوسى از جاسوسان خود را واداشت كه محمد بن طاهر را از خروج از نيشابور مانع آيد ، و خود به نيشابور آمد . نخست برادر خود عمرو را بفرستاد ، تا محمد بن طاهر را بگرفت ، همه اهل بيتش كه قريب به صد و شصت تن مىشدند ، و همه را به سجستان گسيل داشت و بر خراسان مستولى شد . نايبان او به ديگر نواحى از اعمال خراسان تاختند . به هنگام اين واقعه ، يازده سال و دو ماه از حكومت محمد بن طاهر مىگذشت . چون يعقوب محمد بن طاهر را گرفت و بر خراسان استيلا يافت ، مردى كه با او منازعه مىكرد ، يعنى عبد اللّه السجزى ، نزد حسن بن زيد ، صاحب طبرستان گريخت . يعقوب از پى او كس فرستاد ، ولى حسن بن زيد او را امان داده بود . يعقوب در سال 260 ، به طبرستان لشكر كشيد ، و حسن راه ديلم در پيش گرفت . يعقوب ساريه و آمل را بگرفت و از پى حسن روان شد . چهل روز گرفتار باران‌هاى پى در پى شد ، و همهء چارپايانى كه با او بودند هلاك شدند . عبد اللّه السجزى پس از شكست حسن بن زيد به رى گريخت . يعقوب در طلب او به رى رفت . و به عامل رى نوشت كه اگر عبد اللّه السجزى را تسليم نكند ، آماده نبرد باشد . عامل رى عبد اللّه را نزد او فرستاد . يعقوب او را كشت و به سجستان بازگشت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 480 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى